بررسی امکان شکل گیری تمدن نوین اسلامی با محوریت ایران

رضا غلامی[1]

چکیده : تمدن ها برای شکل گیری از یک سری شرایط عمومی تبعیت می کنند و تمدن نوین اسلامی نیز چاره ای جز تحقق شرایط مزبور ندارد. علاوه بر این، اکثر تمدن ها در بدو امر دارای یک محور و میدان کانونی هستند که در تولد و شکوفایی اولیه از نقشی کلیدی برخورداند. البته هر تمدنی میل به گسترش دارد و به تدریج از قلمرو یک ملت و جغرافیای خاص خارج می شود. در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران به دنبال ایفای نقش محوری در تولد و شکوفایی تمدن نوین اسلامی است و با توجه به بررسی های به عمل آمده، به دلایل گوناگون و غالباً مستند، امکان شکل گیری تمدن نوین اسلامی در آینده با محوریت ایران اسلامی وجود دارد. این امکان به قابلیت های گوناگونی اعم از بالقوه و بالفعل برمی گرددکه مهم ترین آنها، خودباوری و اعتماد به نفس ملی، رهبری دینی پیشرو، تاثیرات بزرگ جهانی، وجود امکانات فراوان و پیشرفت های چشم گیر جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف از جمله عرصه علم و فناوری طی دو دهه گذشته، می باشد. البته تمدن نوین اسلامی نیز مانند عموم تمدن ها یک امر طبیعی، فرایندی و تدریجی است لکن فرایندی بودن تمدن نوین اسلامی به معنای عدم امکان تقویت فرایند و همچنین رفع موانع و ناهمواری ها از مسیر شکل گیری تمدن مزبور نیست.

واژگان کلیدی : تمدن، انقلاب اسلامی، ایران، غرب، جهان اسلام، بیداری اسلامی، علم، اندیشه و پیشرفت

مقدمه :

گرچه موضوع شکل گیری مجدد تمدن اسلامی یک آرمان قدیمی در جهان اسلام به شمار می رود و لذا اختصاصی به امروز ندارد، لکن با پیروزی انقلاب اسلامی، این آرمان که به دلیل ضعف مفرط جهان اسلام و استیلای غرب بر بخش عمده جهان، از جمله کشورهای اسلامی، منزوی شده بود، مجدداً وارد متن جهان اسلام شد. در سال های گذشته، انقلاب اسلامی با احیای خودباوری و ایستادگی در برابر غرب، سهمی اساسی در احیای این آرمان و پیگیری آن در جهان اسلام تحت عنوان «تمدن نوین اسلامی» داشته است ( ر.ک: صدر الحسینی، 1391 ) ولیکن باید توج نمود که اتفاقات پس از شبه انقلاب های منطقه شمال افریقا و آسیای جنوب غربی ( خاورمیانه )، در قالب ظهور گروههای تکفیری- تروریستی [ که باید اتفاقات مزبور را سلسله اقدامات هماهنگ غرب و دول مرتجع منطقه برای جلوگیری از گسترش یا توفیق این شبه انقلاب ها و همچنین، جلوگیری از نفوذ سریع اسلام در اروپا و امریکا توصیف کرد ]، تداوم طرح و پیگیری این موضوع حیاتی را موقتاً با توقف روبرو ساخته است.

 از سوی دیگر، هرچند کانون بحث تمدن نوین اسلامی از پیروزی انقلاب اسلامی تا الان، ایران بوده است لکن این موضوع در خود ایران نیز همواره در یک تراز مطرح نبوده است. در واقع، رونق پیدا کردن بحث تمدن نوین اسلامی در ایران، صرف نظر از مباحث تئوریک، به نفوذ اندیشه خودباوری در میان مردم به ویژه نخبگان و همچنین بُروز و ظهور پیشرفت های مادی در جمهوری اسلامی وابسته بوده است به طوریکه هر گاه با اشاعه گفتمان خودباوری و پیشرفت، و علی الخصوص پیشرفت های علمی و فناوری روبرو بوده ایم، به تبع آن، بحث از تمدن نوین اسلامی نیز در ایران جدی تر شده و حتی نمایی از واقع بینی را به خود گرفته است.

در حال حاضر، مهم ترین موضوعی که در طلیعه مبحث تمدن نوین اسلامی پژوهشگران این حوزه را به چالش می کشد، موضوع امکان شکل گیری تمدن نوین اسلامی است. در حقیقت، فائق آمدن بر پرسش های اساسی ای که در این زمینه طرح شده است، شرط ورود به سایر مباحث مربوط به تمدن نوین اسلامی است.

 منظور از «امکان» در اینجا، امکان وقوعی و امکان استعدادی است که با دو نگاه فلسفی و عرفی قابل تعریف است. البته در ریاضیات و منطق فازی نیز مفهوم مشخصی از امکان مطرح است که با کنار گذاشتن قطعیت، در آن با طرح شاخص های مشخص، درجه امکان وقوع پیش آمدها مبتنی بر احتمالات مورد محاسبه قرار می گیرد ( ر.ک. طاهری، 1378: فصل 6 ) که استفاده از آن در بررسی امکان تمدن نوین اسلامی به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات دقیق آماری، خارج از توان این مقاله می باشد؛ و اما امکان وقوعی در رویکرد فلسفی و البته در ساده ترین بیان به چیزی اطلاق می شود که نه تنها با فرض آن اجتماع نقیضین حاصل نشود بلکه آن چیز ممتنع بالذات و بالغیر نباشد. همچنین امکان استعدادی در نگاه فلسفی و در یک توصیف اجمالی عبارت است از آمادگی ماده برای قبول صور و اعراض در هنگام اسباب و شرایط. ( ر.ک. طباطبایی، الف، 49-47 ) و اما از منظر عرف، امکان وقوعی و استعدادی مترادف تلقی می شوند و منظور از آنها یعنی وجود لوازم و اسباب تبدیل شدن یک شیء به شیء دیگر که معمولاً شیء اول ناقص و شیء دوم کامل قلمداد می شود و لذا در بحث امکان تمدن نوین اسلامی می توان گفت، آیا در حال حاضر و یا در آینده مشخص، لوازم و اسباب شکل گیری تمدن نوین اسلامی از بستر موجود فراهم است یا خیر؟ به نظر می رسد، نه فقط ورود به بحث ریاضی و منطق فازی در این مقاله میسر نیست بلکه بحث از امکان تمدن نوین اسلامی نیز متجانس با طرح براهین فلسفی نمی باشد؛ بنابراین، منظور از امکان در سراسر این مقاله، همان امکان به معنای عرفی خواهد بود.

 اگر بخواهیم موضوع امکان تمدن نوین اسلامی را در قالب سئوال تقریر کنیم، در این زمینه با دو سئوال اساسی روبرو خواهیم شد : اولاً، چه نسبتی میان شرایط امروز جهان اسلام خصوصاً ایران با اقتضائات تمدن سازی وجود دارد؟ آیا با وجود مصایب و مشکلات فراوانی که از دیرباز و هم اکنون کشورهای اسلامی من جمله ایران با آن مواجه بوده و هستند، صحبت کردن از تمدن سازی واقع بینانه است؟ و ثانیاً. با وجود استیلای غرب، سبک زندگی غربی، و همچنین قواعد و نُرم هایی که غرب در عرصه اقتصادی در جهان خلق کرده است، چه میزان شکل گیری تمدن نوین اسلامی در کنار تمدن مدرن غرب امکان پذیر می نماید؟ آیا اساساً در کنار تمدن عظیم غرب، و نفوذی که این تمدن در عمق جهان و دنیای اسلام داشته است، امکان بوجود آمدن یک تمدن مستقل و قدرتمند به نام تمدن نوین اسلامی متصور است[2]؟

برای پاسخگویی به دو سئوال فوق می توان مسیرهای گوناگونی را طی کرد لکن این مقاله درصدد آن است تا ضمن بررسی اهمّ اصول حاکم بر بحث، و همچنین تبیین شرایط عمومی تمدن سازی، قابلیت های واقعی ایران و جهان اسلام را برای ورود به مسیر تمدن سازی توضیح دهد. برای این منظور، مقاله حاضر به سه فصل تقسیم شده است: فصل اول، اصول حاکم بر شکل گیری تمدن نوین اسلامی؛ فصل دوم، شرایط عمومی تمدن سازی و فصل سوم، ظرفیت های واقعی ایران اسلامی برای ایفای نقش محوری در جهت شکل گیری تمدنی جدید که در قالب پانزده دلیل عمده برای امکان تمدن نوین اسلامی ارائه شده است.

[1]  دانش آموخته حوزه علمیه، دانشجوی دکتری رشته علوم سیاسی

[2]  نمونه ای از سئوالات و ایرادات به تمدن نوین اسلامی را می توانید در مقاله عقل متوهم،  نوشته بیژن عبدالکریمی، منتشر شده در نشریه عصر اندیشه، سال دوم، شماره 8، مرداد 94، ص 78 و پاسخ رضا غلامی به این مطلب در همان شماره صفحه 83 ملاحظه نمایید.

http://gholami.sccsr.ac.ir/?p=1230