شیخ فضل الله نسبت به سایر علماء درک عمیق تری از واقعیت مشروطه داشت

به مناسبت یکصد و یازدهمین سالگرد شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری، نشست مجاهد بصیر بصورت مجازی و به همت مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا برگزار گردید. مشروح صحبت های حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در نشست مزبور از این قرار است:

 

حمایت شیخ از سلطنت آیا به این معناست که می توان بین ترقی و تعالی ایران و استبداد جمع کرد؟ به عبارت دیگر، آیا مخالفت شیخ با تدوین قانون اساسی درست بود و اگر بله چه دلیلی داشت؟
حجت الاسلام غلامی: بسم الله الرحمن الرحیم
در ابتدا، من هم سالروز شهادت شیخ فضل‌الله نوری را گرامی می‌دارم و به روح بلند و نورانی او درود می‌فرستم.
در پاسخ به سؤال جناب‌عالی باید عرض کنم که حمایت شیخ از سلطنت یک دروغ بزرگ است که مدتهاست غرب‌زده‌های بی‌انصاف علیه او مطرح کرده‌اند.
واقعیت این است که شیخ فضل‌الله نه‌ تنها در مسیر حفظ سلطنت قاجار تلاش نکرد، بلکه به دنبال محدود و مقیّد ساختن آن به‌وسیله قانون اسلامی بود.
شیخ در رساله مهم «تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل» به‌ضرورت حاکمیت قانون اشاره می‌کند و می‌گوید: «حفظ نظام، محتاج به قانون است و هر ملتی که تحت قانون داخل شدند و بر طبق آن عمل نمودند، امور آنان به استعداد قانونشان منظم شد؛ ولی بهترین قانون، قانون اسلامی است و این مطلب از برای مسلمانان، محتاج به دلیل نیست».
در حقیقت شیخ فضل‌الله از حاکمیت قانون بر جامعه جداً حمایت می‌کند اما نه قوانین غیر اسلامی که برخلاف قانون خدا وضع‌ شده باشد.
اسلامی که شیخ به‌ عنوان یک مجتهد برجسته آن را می‌شناسد، اسلام برکنار شده از جامعه و زندگی اجتماعی نیست، بلکه اسلامی است که نه‌ فقط در متن جامعه حضور پررنگ و همه‌جانبه دارد، بلکه برای جزئیات آن حرف‌های اساسی و منحصربفرد ارائه می‌کند.

 

اگر قانون باید قانون اسلامی باشد، پس مجلسی که شیخ از آن حمایت می‌کرد چه مجلسی بود؟
حجت الاسلام غلامی: از نظر شیخ، وضع قوانین جزئی یا دستورالعمل‌های اجرائی در ذیل قوانین اسلامی مادام که انطباق آن‌ها با قوانین اسلامی محرز شود، هیچ ایرادی ندارد؛ بلکه برای اداره جامعه اجتناب‌ناپذیر است؛ بنابراین، از منظر آیت الله شهید شیخ فضل‌الله نوری، کارکرد مجلس یا دارالشوری، نوعی برنامه‌ریزی و سیاستگزاری در قلمرو مباحات و در چارچوب شریعت است که البته آدم‌های خودش را می‌خواهد، یعنی هر کسی صلاحیت این کار را ندارد.
لذا از نظر شیخ، اگر آزادی و حریّت به معنای تأمین حقوق شرعی و قانونی مردم در دایره مباحات است و چنانچه برابری و مساوات، به معنای عدم تبعیض و بی‌عدالتی در اجرای قوانین است، قطعاً مورد موافقت فقهاست و از همین جهت می‌توان نتیجه گرفت که تن دادن به استبداد و دولت طاغوت که با آزادی‌های مشروع مردم منافات دارد و زمینه تبعیض در اجرای قوانین را ایجاد می‌کند، حتماً جزو محرّمات الهی محسوب می‌شود.
درعین‌حال، شیخ به‌ صراحت تذکر می‌دهد که آزادی یا مساواتی که غرب‌زده‌ها با الهام از جریان استعمار از آن صحبت می‌کنند، نقض حقوق الهی مردم و مصداق بارز تبعیض و بی‌عدالتی در مواجهه با قوانین اسلامی است، لذا شیخ هشدار می‌دهد که گروهی لامذهب و طرفدار انگلیس از کلمات متشابه چون آزادی و مساوات سوءاستفاده می‌کنند.
شیخ فضل‌الله در افشاگری‌های خودش تصریح می‌کند، مراد روشنفکران غرب‌زده، اجرای عدالت اسلامی و تأمین حقوق و آزادی‌های مشروع مردم نیست، بلکه هدف آن‌ها ایجاد یک دولت لائیک بر اساس ایدئولوژی لیبرالیسم است.
خُب من مایلم در ادامه، این مطلب را که جواب خود شیخ به سؤال شماست و در رساله ای آمده که در حرمتِ مشروطه لاییک و ارتداد جریان سکولار نوشته‌اند، بخوانم.
شیخ ابتدا صورت‌ مسئله را بیان می‌کند که من از سران و جلوداران انقلاب مشروطه و از رهبران عدالتخواه بر ضد استبداد و دربار بودم، چگونه ناگهان با مشروطه‌چی‌ها درافتادم؟ شیخ فضل‌الله در پاسخ می‌نویسد «وقتی شروع به اجرای این مقصد شد. (منظور پیگیری مشروطه واقعی) دیدم دسته‌ای که متهم به بعضی از انحراف‌ها بودند، به‌تدریج وارد کار شدند؛ کم‌کم کلمات موهمه از ایشان شنیده شد، حمل بر صحت کردیم تا آنکه یک درجه پرده از آن برداشتند؛ باز هم اغماض شد که شاید این‌ها برای انتظام امور و بسط عدالت است، تا آنکه رفته‌ رفته بنای قانون‌ نویسی که شد، گاهی با بعضی مذاکره می‌شد که گویا جعل بدعت می‌خواهند بکنند ( یعنی هم‌عرض قانون دین، قانون‌گذاری کنند ).»
با این وصف، از دیدگاه خود شیخ، نه‌ تنها ایشان جانبدار سلطنت و استبداد نبود، بلکه خط استبداد را کسانی دنبال می‌کردند که از هر نوع دشمنی با شیخ دریغ نکردند و به دنبال آن بودند که با قلدری، مجاری احوال و اوضاع را مستقیماً بر سیاق پارلمان های اروپایی تنظیم کنند و مجلس امر به‌ معروف و نهی از منکر را به مجلس امر به منکر و نهی از معروف مبدل نمایند.

شیخ در لوایح ایام تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم (سلام الله علیه) تصریح دارد که «انگیزه‌اش از برافراشتن درفش عدالت‌خواهی در صدر مشروطه، تغییر رژیم خودکامگی و محدود ساختن اختیارات شاه و دولت توسط نمایندگان مردم بوده است.»
لذا شیخ فضل‌الله با دو جبهه درگیر بود، یکی جبهه سلطنت و دیگری جبهه روشنفکری غرب‌گرا؛ هرچند در یک مقطع، شیخ خطر غرب‌زده‌ها را به مراتب بزرگ‌تر از سلطنت قاجار می‌داند چرا که قاجارها با همه اشکالاتی که داشتند، بالاخره به بخشی از اصول شرع احترام می‌گذاشتند.
درباره قانون اساسی هم باید گفت که داشتند ترجمه قانون اساسی بلژیک و فرانسه را به‌عنوان قانون اساسی ایران جا می‌زدند، چیزی که شیخ آن را خیلی زودتر از بقیه فهمید و طبیعی بود که در مقابل آن بایستد و الا شیخ فضل‌الله با اصل نظام‌نامه یا قانون اساسی مسئله‌ای نداشت لذا می‌گوید: «ای برادر! نظام‌نامه، نظام‌نامه، نظام‌نامه، لکن اسلامی، اسلامی، اسلامی، یعنی همان قانون شریعت که هزار و اندی در میان ماست.»
جالب است در شرایطی شیخ فضل‌الله را به‌ دروغ مخالف اصل قانون اساسی معرفی می‌کنند که او پیشنهاد دهنده متمم قانون اساسی برای نظارت فقها بر مصوبات مجلس است و طبیعی است که اگر شیخ با اصل قانون اساسی مخالف بود برای آن متمم ارائه نمی‌کرد.
علت اصلی افزایش دشمنی ها با شیخ را باید در چه چیزی جستجو کرد؟
حجت الاسلام غلامی: صد و یازده سال است که از شهادت شیخ فضل‌الله گذشته اما بغض و کینه غرب‌زده‌ها از شیخ فضل‌الله فروکش نکرده است. سالی نیست که کتابی یا مقالات متعددی علیه شیخ نوشته نشود و فحاشی‌ها نسبت به این شخصیت بزرگ کاهش پیدا بکند.
شما نگاه کنید، ۴۱ سال از پیروزی انقلاب اسلامی سپری‌ شده، اما هنوز کسی جرات نمی‌کند منزل مخروبه شیخ فضل‌الله در پشت ساختمان مرکزی شهرداری تهران را مرمّت کند!
در نقطه مقابل، می‌آیند با کمک یک تاریخ‌نویس ملوّن، برای دو چهره منحرف مشروطه یعنی ملک المتکلمین و صوراسرافیل تطهیر نامه می‌نویسند و به دنبال تبدیل مقبره آن‌ها به نماد مشروطه در تهران هستند.
از نظر غرب‌زده‌ها شیخ فضل‌الله هنوز یک شخصیت خطرناک است و نباید به‌ هیچ‌ وجه نام و تفکر او احیا شود.

 

خُب علت این عناد چیست؟
حجت الاسلام غلامی: به نظر من علت را باید در روشنگری‌های شیخ فضل‌الله و برملا کردن توطئه جریان استعمار در ایران و دنباله‌های آنان جستجو کرد.
شیخ به‌خوبی متوجه شده بود مشروطه‌ای که با شعار عدالت‌خانه و با پرچمداری علماء و متدینین به راه افتاده بود و هدف اصلی‌اش برقراری عدالت و آزادی حقیقی در ایران بود، چگونه در سفارت انگلیس رنگ عوض کرد و با فریب و نیرنگ به نقطه‌ای در برابر دین تبدیل شد.
برای جریان استعمار به سردمداری انگلیس، روشن بود که اگر عدالت‌خانه در ایران تأسیس شود و با محدودسازی و در گام بعد، کنار زدن سلطنت قاجار، تفکر سیاسی اسلام در ایران حاکم شود، بساط استعمار و استعمارگری برای همیشه در ایران جمع می‌شود و لذا جریان استعمار با بسیج همه امکانات، تمام تلاشس خودش را مصروف منحرف سازی نهضت مشروطه و سکولارسازی آن کرد.
شما نگاه کنید، چه در زمان حیات شیخ و چه بعد از آن تا حالا که ۴۱ سال از انقلاب اسلامی سپری‌شده، جریان غرب‌زده در ایران که همیشه نقش پیاده نظامِ دستگاه استعمار را بر عهده داشته، دست از دروغپردازی و مخدوش کردن چهره شیخ فضل‌الله نوری برنداشته است. این موضوع در دستور کار آنهاست.
لذا من می‌خواهم بگویم، شیخ فضل‌الله جدای از خدمت بزرگی که در صیانت از اسلام راستین می‌کند، باید او را یکی از بزرگترین شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران دانست که با روشنگری‌های خود، مسیر بلع ایران توسط نظام استعمار را بست.
البته جریان استعمار بعد از مشروطه، قدم‌های بزرگی را برای سرنگونی ایران اسلامی برداشت، اما جاری و ساری شدن اندیشه‌های شیخ فضل‌الله در بستر تاریخ ایران، چیزی بود که نه‌فقط جریان ضد استعماری در ایران را زنده نگه داشت بلکه زمینه شکل‌گیری انقلاب اسلامی را فراهم کرد؛ بنابراین من روی این مطلب تأکید دارم که دلسوزی‌ها و خدماتی که شیخ در جهت صیانت از ایران اسلامی داشت، خیلی از مدعیان وطنپرستی تا حالا نداشته‌اند.

 

رابطه شیخ با علمای طراز اول چگونه بود؟ آیا علما درک دقیقی از دیدگاههای شیخ داشتند؟
حجت الاسلام غلامی:  شیخ فضل‌الله از شاگردان بزرگ مرحوم میرزای شیرازی است که به‌عنوان نماینده ایشان در تهران مستقر می‌شود و در قضیه تحریم تنباکو هم نقش کلیدی دارد، ضمناً مردم او را خوب می‌شناسند و قبولش دارند. از جهت علمی هم شیخ یک عالم طراز اول است و کسی در مرتبه علمی و اجتهادی او تردیدی ندارد.
برای پاسخ به سؤال شما فهم جزئیات مشروطه ضروری است، در واقع نمی‌توان بدون در نظر گرفتن جزئیات مراودات علمی و عملی مرحوم شیخ با علمای هم‌عصر خود و بحث‌هایی که در این‌ بین ظهور کرد، به این پرسش مهم پاسخ داد. با این‌حال، من معتقدم که در عمدۀ مباحث نظری و مبنایی حقیقتاً بین شیخ و علماء بزرگی مانند مرحوم آخوند خراسانی یا مرحوم میرزای نائینی و غیره اختلاف‌ نظر وجود ندارد، آنچه در آن مقطع به‌ عنوان اختلاف‌ نظر ظهور و بروز پیدا می‌کند، تطبیق مشروطه بر بنیادهای فکری علماست. به نظر من، شیخ در درک عمق مشروطه‌ سکولاری که ساخته‌ و پرداخته غرب‌زده‌ها بود و البته با شعارهای زیبا بزک شده بود، از سایر علما جلوتر است؛ یعنی ظرایف و پیچیدگی‌های وقایع مشروطه را خوب متوجه شده و می‌داند که در باطن این الفاظ قشنگ مانند آزادی، مساوات و مردم‌گرایی و غیره چه می‌گذرد. البته نباید از نظر دور داشت که دستگاه اختلاف‌افکنی میان علما و روحانیت هم فعال است و تا می‌تواند صحنه را غبارآلود می‌کند.

یک بحثی که از منظر برخی علماء دفاع از مشروطه را لازم می‌کند، دفع افسد به فاسد است که به نظر من از جهت نظری هم محل اشکال است؛ یعنی با تعالیم و سیره اهل‌بیت (علیهم السلام) همخوانی ندارد. اساساً در اسلام تن دادن به فساد جواز شرعی ندارد حتی اگر از این طریق امکان کنار رفتن افسد متصور باشد ضمن اینکه در طول تاریخ، فاسد هیچ‌گاه قادر به کنار زدن افسد نبوده است. با این ملاحظه، ما معتقدیم دفع افسد به فاسد در اندیشه‌های سیاسی اسلام اعتباری ندارد ضمن آنکه معنای مصلحت در اسلام هم متفاوت است.
درعین‌حال، نباید نقش غوغا گری‌ها و حتی مرعوب‌سازی‌های جریان غرب‌زده در ایران را هم نادیده گرفت؛ یعنی فضا را به‌گونه‌ای طراحی کردند که علما را مجبور به امضاء چیزی کنند که لااقل درباره آن شفافیت کافی وجود نداشت.
بااین‌حال، من معتقدم جدای از اقدامات بزرگ شیخ برای بیدارسازی علما و مردم، و کنار زدن پرده فریب از اقدامات غرب‌زده‌ها، شهادت مظلومانه شیخ خودش خیلی از حقایق را برملا کرد. لذا خیلی از علمای بزرگ، بعد از شهادت شیخ فضل الله نوری مواجهه خود با مشروطه را تغییر دادند که جزئیات آن در تاریخ موجود است و این تغییر مواجهه، نشان‌دهندۀ حقانیت شیخ فضل‌الله نوری است.

http://gholami.sccsr.ac.ir/?p=2409