محبت و شوق بندگی

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در مسجد حضرت خدیجه کبری (س)،

شب ۱۹ ماه مبارک رمضان سال ۱۴۴۰ هجری قمری مصادف با ۴ خرداد ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

موضوع بحث من، محبت ما به خدای تعالی و نقش آن در مشتاق شدن انسان نسبت به بندگی و عبودیت است.

از امام صادق (ع) درباره حب و بغض سئوال شد و اینکه آیا حب و بغض از ایمان است یا نه؟ حضرت در پاسخ فرمودند : هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحبّ وَ الْبُغْض؟ یعنی آیا ایمان چیزی جز حب و بغض است؟ بعد امام (ع) این آیه شریفه را تلاوت کردند که «حبّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ‏»
یعنی خداوند ایمان را محبوب دل شما قرار داد و آن را در قلب های شما جلوه داد و کفر و فسق و نافرمانی را را مورد کراهت شما قرار داد.
( اصول کافی جلد ۲ صفحه ۱۲۴ )

در جای دیگر امام باقر علیه السلام می فرمایند : «الدّینُ هوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُو الدّین» یعنی دین همان محبّت و محبّت همان دین است.

همچنین در روایت داریم که «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) : إِنَّ أَطْیَبَ شَیْ‏ءٍ فِی الْجَنَّهِ وَ أَلَذَّهُ حبّ اللَّهِ وَ الْحبّ فِی اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ» یعنی بهترین و لذیذ ترین چیزها در بهشت محبّت خدا و محبّت در راه خداست. سپس حضرت خداوند را به خاطر این نعمت عظیم حمد کردند.
به قول مولانا :

سنگْ شِکاف می‌کند در هَوَس لقای تو
جان پر و بال می‌زند در طَرَب هوای تو

این حبّ آنقدر مهم و شیرین است که در دعای محبین از دعای خمس عشر امام سجاد (ع) به خدای متعال عرض می کند : اللهم اَسْئَلُکَ حُبَّکَ وَحُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ وَحُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنى‏ اِلى‏ قُرْبِکَ، وَاَنْ تَجْعَلَکَ اَحَبَّ اِلَىَّ مِمَّا سِواکَ؛ یعنی خدایا از تو درخواست می کنم دوستی خودت را و دوستیآنان که تو را دوست دارند و دوستی هر کاری کهمرا به میدان قرب تو می رساند، و اینکه خودت را نزد من محبوب تر از دیگران قرار دهی.

خب در اینجا یک سئوال مهم مطرح می شود و آن اینکه چه عاملی موجب تولد این محبت می شود؟ آیا محبت انسان به خدا و نقطه مقابل، بغض و نفرت انسان نسبت به کفر یک امر فطری و درون زاست یا از بیرون وجود انسان می آید؟
یک وجه پاسخ این است که انسان مخلوق و مربوب خدای تعالی است و مخلوق و مربوب، به خالق و ربّ خود محبت و عشق می ورزد. البته این محبت دو طرفه است؛ یعنی هم مخلوق و مربوب به خالق و ربّ خود محبت می ورزد و هم خالق و ربّ به مخلوق و مربوبش محبت می ورزد.
به بیان فلسفی، بنا بر قاعده «من احبّ شیئا احبّ آثاره»، یعنی هرکس چیزی را دوست داشته باشد،  تمام چیزهایی را که مستند به اوست و از او صادر شده است، دوست خواهد داشت و از آنجا که خداوند ذات خود را دوست دارد «واجب الوجود اعظم مبتهج بذاته»، خدای تعالی تمامی اشیا را، از آن جهت که از ذات او صادر شده‌اند، دوست دارد؛ و اساساً به خاطر همین که خداوند ( جل جلاله و عظم شأنه ) ذات خود را دوست دارد، اراده می‌ فرماید اشیا ایجاد شوند. به تعبیر حافظ

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری

درباره محبت و عشق انسان به خدای متعال یک اصل مهم وجود دارد و آن اینکه تا وقتی دل و قلب انسان مالامال از محبت دنیا است، محبت الهی در قلب چنین انسانی وارد نمی شود.
حضرت امام صادق (ع) می فرمایند : «ُإِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْیَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَهَ حبّ اللَّهِ وَ کَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْیَا کَأَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَهُ حبّ اللَّهِ فَلَمْ یَشْتَغِلُوا بِغَیْرِهِ»، یعنی هرگاه مؤمن دلش را از دنیا خالی کند، بالا رود و شیرینی محبّت خدا را در خود بیابد. [ آنوقت است که چنین افرادی ] نزد اهل دنیا چنان باشد که گویی عقلشان با جنون آمیخته است، حال آن که این افراد وجودشان را با شیرینی محبّت خدا در آمیخته اند و به غیر آن نمی پردازند. ( اصول کافی جلد ۲ ص ۱۳۰ )
مولانا می گوید :

پرسید یکی بهر چه دیوانه شدی؟
گفتم که چو عاشق بشوی، می دانی

در جای دیگر امیرمؤمنان علی (ع) می فرمایند : «کیف یدعی حبّ الله من سکن قلبه حبّ الدنیا»
یعنی چگونه کسی ادعای محبّت خدا را می کند، حال آن که قلبش با محبّت دنیا آرام گرفته است. ( آمدی تمیمی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۴۱، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶ش )

علی (ع) در جای دیگری می فرماید: همچنان که خورشید با شب جمع نمی شوند حبّ خدا هم با حبّ دنیا جمع شدنی نیست.
«وَ قَالَ (ع) کَمَا أَنَّ الشَّمْسَ وَ اللَّیْلَ لَا یَجْتَمِعَانِ کَذَلِکَ حبّ اللَّهِ وَ حبّ الدُّنْیَا لَا یَجْتَمِعَانِ»، ( محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص ۴۲، موسسه آل البیت، ۱۴۰۸ق )

همچنین امام صادق (ع) می فرمایند : من برای فردی مؤمن از شما چنان دوست دارم که چون به نماز ایستاد با دلش به خدا روی کند و دلش را به امر دنیا مشغول نکند؛ چرا که هیچ بنده ای نیست که در نماز با دلش به خدا روی کند، مگر اینکه خدا با وجه خود به او روی می کند و محبّت مؤمنان را بعد از محبّت خودش متوجه او می سازد.
عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ إِنِّی لَأُحبّ لِلرَّجُلِ الْمُؤْمِنِ مِنْکُمْ إِذَا قَامَ فِی صَلَاهٍ فَرِیضَهٍ أَنْ یُقْبِلَ بِقَلْبِهِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ لَا یَشْغَلَ قَلْبَهُ بِأَمْرِ الدُّنْیَا فَلَیْسَ مِنْ عَبْدٍ یُقْبِلُ بِقَلْبِهِ فِی صَلَاتِهِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِلَّا أَقْبَلَ اللَّهُ إِلَیْهِ بِوَجْهِهِ وَ أَقْبَلَ بِقُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَیْهِ بِالْمَحبّهِ بَعْدَ حبّ اللَّهِ إِیَّاهُ»، ( مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۱، ص ۲۴، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق )

پس دقت کنیم که اگر می خواهیم به مقام محبت الهی برسیم و از لذت غیر قابل وصفی که این محبت در دنیا و آخرت دارد بهره مند شویم، باید دست از دنیا پرستی برداریم.
به قول مولانا

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره‌کن زندان و خود را وا رهان

حقیقت این است که بعضی دنیا را خدای خود کرده اند و هر روز در برابر آن و در برابر شهوات و لذائذ دنیوی و در برابر ثروت های فانی دنیا رکوع و سجود می کنند آنوقت توقع دارند قلبشان به خدای متعال اشتیاق داشته باشد!
مولانا می گوید :

نفس خود را کُش جهانی را زنده کن
خواجه را کشتست او را بنده کن

روشن است که انسان محال است دو قلب داشته باشد ضمن آنکه دو محبت هم در یک قلب جا نمی گیرد.  قرآن کریم در سوره احزاب آیه ۳ می فرماید :  ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ. یعنی خداوند دو قلب در درون انسان قرار نداده است. البته دنیا و تلاش برای آبادانی آن فی نفسه ایرادی ندارد بلکه لازم است، آنچیزی که ایراد دارد، و با محبت و عشق به خدای متعال قابل جمع نیست، دنیا پرستی است.
مولانا می گوید :

آفت این در هوا و شهوتست
ورنه اینجا شربت اندر شربتست

در اینجا یک اشکالی در ذهن بعضی ها بوجود می آید که تصور می کنند صرف محبت ورزی به خداوند کافی است و اگر آدمی ادعا کند که خدا را دوست دارد دیگر تکلیفی متوجه او نیست. قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام (ص) می فرماید : «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّه َ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمْ اللّه ُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّه غَفُورٌ رَحِیمٌ» یعنی بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد، و گناهانتان راببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است.
این آیه شریفه تاکید دارد که محبت باید همراه با تبعیت باشد و اساساً آن محبتی که به دنبالش پیروی نباشد محبت واقعی نیست. بنابراین اگر مدعی هستیم که خدا را دوست داریم باید از رسول خدا (ص) و شریعتی که آورده است تبعیت کنیم. اگر اینگونه شد، یعنی محبت، محبت حقیقی بود و توأم با پیروی بود، یُحْبِبْکُمْ اللّه ُوَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّه غَفُورٌ رَحِیمٌ» یعنی خدا هم متقابلاً بنده اش را دوست دارد و گناهانش را می بخشد و این را بدانیم که اگر خداوند ما را دوست داشته باشد و ما را مورد مغفرت خود قرار دهد، نه فقط دیگر مانعی جلوی ما برای حرکت به سمت سعادت و خوشبختی نیست، بلکه هم مسیر هموار است و هم سرعت حرکت ما فوق العاده زیاد می شود.
به قول سعدی :

من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر
بند پایی که به دست تو بود تاج سر است

خب، برای آنهایی که علاقمند به این بحث ها هستند، مجدداً این سئوال قابل طرح است که چه عاملی موجب تشدید محبت بنده به خدای تعالی میشود؟ آیا این ثواب و عقاب اخروی است که محبت و بغض را تشدید می کند یا گسترش معرفت؟ در پاسخ باید گفت که هر دو. یعنی در انسان های عادی و آنهایی که سود و زیان را به محور علایقشان تبدیل کرده اند، عمدتاً این ثواب و عقاب اخروی تشدید کننده محبت و بالعکس، تشدید کننده بغض نسبت به کفر و گناه است اما در بین احرار و انسانهای رشد یافته، این گسترش معرفت است که محبت آنان به خدای متعال و بغض آنها نسبت به کفر را شدت می بخشد.
قرآن مجید در سوره بقره آیه ۱۶۵ می فرماید :  «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» یعنی آدمیان به دو گروه مشرک و مؤمن تقسیم شده‌اند. مشرکان کسانی هستند که غیر خدا را دوست دارند، آن­گونه که باید خدا را دوست داشته باشند؛ اما محبت مؤمنان به خداوند شدیدتر است.
در این آیه شریفه، قرآن می فرماید مشرکان هم از آن جهت که فکر می کنند از دست بت ها و خدایان دروغین کاری بر می آید، به آنها اظهار محبت می کنند، که البته همین محبت در روز قیامت که پرده ها کنار میرود و حقایق آشکار می شود و مشخص می گردد که از دست این خدایان کاری برنمی آمده بلکه همین خدایان جعلی عامل بدبختی شان بوده و هستند، بغض و نفرت جای محبت را خواهد گرفت؛ اما وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ یعنی کسانی که به خداوند یکتا ایمان دارند، هم به جهت اینکه همه کاره این عالم را خدای یکتا می دانند و حقیقت نیز جز این نیست و هم از آنجا که خدا را فراتر از ثواب و عقاب می پرستند، محبتشان به الله به مراتب از بقیه بیشتر است.

در روایتی از امام حسین (ع) داریم که بعضی خدای متعال را تاجرانه یا از ترس عبادت می کنند؛ یعنی اگر ثواب و عقابی نباشد، بهشت و جهنمی نباشد، عبادتی نیز در کار نیست؛ وقتی کار نیکویی و عبادتی را به جا می آوردند، چرتکه می اندازند که این کار نیک چه اجر و مزدی برای آنان خواهد داشت یا از بیم عذاب اخروی گناه نمی کنند؛ اگر عذابی نبود گناه کردن برای آنها آسان بود. لکن بندگانی هم هستند که خدا را به خاطر خود خدا و عظمت و شکوه بی منتهایش و برای شکرگذاری در برابر نعمات بی شمارش عبادت می کنند که عبادت آنها عبادتی آزادمنشانه و عاشقانه است.
امام حسین (ع) می فرمایند : «ان قوماً عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار و ان قوماً عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوماً عبدوا الله شکراً فتلک عباده الاحرار و هی افضل العباده.»
یعنی گروهی خدا را از روی تحصیل منافع بهشت بندگی می کنند این عبادت تجار است. گروهی خدا را از روی ترس بندگی می کنند این عبادت بردگان است. گروهی خدا را شایسته پرستش می دانند و از اینکه خدا منت بندگی را بر آنها نهاد شکر و سپاس او را می گویند. این عبادت آزادگان است که برترین عبادت هاست.
چه زیبا مولانا گفته است :

پــس محــبّ حق به امـید و بـه تـرس
دفـتــر تــقـلـیـد مـی خـوانـد بـه درس
و آن محـب حــق ز بـهر حق کجاست
کنه ز اغـراض و ز عـلت ها جداست؟

برادران و خواهران! در این دنیا به خدا محبت ورزیدن و محبوب خدا شدن چندان هم راحت نیست. لذا خدای متعال از سر لطف وسائلی را در اختیار انسان قرار داده تا از طریق آنها راه برای محبت ورزی باز شود؛ و این وسائل اهل بیت عصمت و طهارت (ع) هستند که مقام عصمت و کمال، محبت به آنها را در طول محبت خدای تعالی قرار داده است.
به قول مولانا

دست را مسپار جز در دست پیر
حق شدست آن دست او را دستگیر

پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند : «حبّ علی ایمان وَ بُغْضُهُ نِفَاق‏» یعنی حبّ علی ایمان و بغض او نفاق است.

یا در روایت آمده «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ عُنْوَانُ صَحِیفَهِ الْمُؤْمِنِ حبّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع)» یعنی سرلوحه صحیفۀ مومن حبّ علی بن ابی طالب است. به بیان دیگر، ارزش کتاب اعمال ما به حبی است که به علی (ع) داریم.

در جای دیگر پیامبر اعظم (ص) می فرمایند : «محبت علی بن ابی طالب(ع)، گناهان را می سوزاند، همان گونه که آتش، هیزم را می سوزاند»

ممکن است سئوال کنید که چرا اینگونه است؟ در پاسخ باید گفت : اولا، دل علی (ع) لبریز از حب خداست و دلی که لبریز از حب خداست سر سوزنی حب دنیا و حب غیر در آن نیست بنابراین محبت ورزیدن به چنین شخصیتی حب خداست. ثانیا. امام نه فقط هدایت کننده به سوی صراط مستقیم است، بلکه خودش صراط مستقیم است؛ “علی مع الحق و الحق مع علی”؛ لذا محبت ورزیدن به امام یعنی پا گذاشتن و متصل شدن به صراط مستقیم و کسی که به این صراط متصل است ریشه گناه را در وجود خود سوزانده است.

البته همانطور که درباره حبّ خدای تعالی گفتیم این حبّ دوطرفه است، درباره امام هم می گوییم چنانچه کسی محبت حقیقی به امام داشته باشد، محبوب امام می شود و وقتی انسان محبوب امام شد، به طور خاص مورد عنایت و دستگیری امام قرار می گیرد.
به قول مولانا :

چونک دست خود به دست او نهی
پس ز دست آکلان بیرون جهی
دست تو از اهل آن بیعت شود
که یدالله فوق ایدیهم بود

البته امام به همه انسان ها از آن جهت که انسان هستند و دارای فطرت الهی و شرافت انسانی هستند محبت دارد. در مورد پیامبر (ص) در قرآن مى خوانیم: «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحمهً لِلْعالَمین» یا در سوره توبه آیه ۱۲۸ مى خوانیم: «عَزیز علیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلیکم بِالمؤمنینَ رَئوفٌ رَحیم» یعنی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﻳﺘﺎﻥ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻣﺸﻘﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﺷﺪﻳﺪﻱ ﺑﻪ [ ﻫﺪﺍﻳﺖِ ] ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺭﺩ، ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺅﻭﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

به هر حال امشب که شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است و یکی از شب های محتمل قدر محسوب می شود، ما به طمع همین محبت الهی به بندگان و به طمع وساطت اهل بیت (ع) و دستگیری آنها اینجا دور هم جمع شده ایم. ماه رمضان ماه میهمانی خداست. خداوند بندگانش را خیلی دوست دارد که برای آنها ضیافتی به این عظمت به راه می اندازد. سفره رمضان حد و اندازه ای ندارد و هر کس به اندازه پیمانه اش و ظرفیت وجودی اش از سفره رمضان استفاده می کند. در بین شب های رمضان شب های قدر ویژه است. یعنی صاحب خانه به میهمانش بیش از شبهای دیگر رو می کند. لذا ضیافت الهی در این سه شب، نظیر ندارد و خداوند میهمانی که در نیمه شب خودش دعوت کرده است را از در خانه اش نا امید برنمی گرداند.

مولانا می گوید :

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب
روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد
ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب
ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان
بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب
ای باغ خوش خندان بی‌تو دو جهان زندان
آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

ما امشب یک طمع خاصی هم به عنایت مولای متقیان علی (ع) داریم. در روایت هست که علی ( علیه‌السّلام ) شب نوزدهم منزل دخترشان امّ‏کلثوم (س) افطار کردند. نگاهی به سفره افطار کرد و فرمود: برای من دو خورش گذاشته‌ای؟ کی من دو خورشت مصرف کرده‌ام؟ آیا نمی‌دانی من از پسر عممّ‏ و برادرم رسول خدا متابعت می‌کنم؟

امّ‏کلثوم می‌گوید: بعد از افطار، پدرم دوباره به نماز ایستاد و مرتّب نماز می‌خواند و حال عجیبی داشت. امّ‏کلثوم می‌گوید: پیش پدر آمدم و گفتم: پدر! این چه حالی است که امشب در شما می‌بینم؟

علی(ع) به من رو کرد و گفت: «وَ اللَّهِ مَا کَذَبْتُ وَ لَا کُذِبْتُ وَ إِنَّهَا اللَّیْلَهُ الَّتِی وُعِدْتُ»؛ به خدا قسم! دروغ نمی‌گویم و به من دروغ گفته نشده؛ امشب همان شب است که به من وعده داده شده است. اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ؛ خدا! مرگ را بر علی مبارک کن. بعد فرمود : دخترم! صبحِ امشب پدرت را شهید می‌کنند.

خب، علی (علیه السلام ) وارد مسجد شدند. در روایت هست حضرت در مسجد چند رکعت نماز خواند و به بالای بام مسجد رفت. نگاهی به افق کرد. گفت: ای سپیده دم! نشد که روزی طلوع کنی و چشمان علی در خواب باشد.

سپس پائین آمد، مشعل ها را روشن کرد و کسانی را که خوابیده بودند را بیدار کرد. به آن لعین ازل و ابد یعنی ابن ملجم رسید، و درباره نحوه خوابیدنش تذکر داد. سپس فرمود: تو هدفی داری که اگر بخواهم بگویم، می‌توانم، و از هدف تو آسمان‏ها می‌خواهد فرو ریزد و زمین چاک شود و کوه‌ها سرنگون گردد.

علی (ع) وارد محراب شد و نماز را آغاز کرد. وارد سجده شد که آن لعین با شمشیر زهرآلود بر فرق سر آن حضرت کوبید. و در این هنگام بود که منادی بین زمین و آسمان ندا کرد: «تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْکَانُ الْهُدَى وَ انْطَمَسَتْ وَ اللَّهَ أَعْلَامُ التُّقَى وَ انْفَصَمَتْ وَ اللَّهِ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَى قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبَى قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَى قُتِلَ وَ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ. یعنی بخدا سوگند ستونهاى هدایت در هم شکست و نشانه‏ هاى تقوى محو شد و دستاویز محکمى که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید؛ پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله کشته شد،على مرتضى بشهادت رسید و بدبخت‏ ترین اشقیاء او را شهید نمود.

و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبون

http://gholami.sccsr.ac.ir/?p=2128