نگاهی بر دوگانگی اندیشه توسعه و پیشرفت در عهد قاجار

رضا غلامی

دانش آموخته حوزه علمیه قم و اشتعال به دکترای علوم سیاسی

مجموعه مقالات همایش ملی اقتصاد مقاومتی پیوند سیاست فرهنگ و اقتصاد / جلد  اول صفحه ۳۷۷ / انتشارات موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ۱۳۹۵

چکیده

مسأله توسعه و پیشرفت در ایران با طرح پرسش از عقب ماندگی آغاز شد. هرچند این پرسش در گذشته نیز مطرح بوده ولیکن ظهور قاجاریه در ایران و مصادف بودن آن با آغاز انقلاب صنعتی در غرب و جذابیت های بی نظیری که غرب در عرصه های مادی به دست آورده بود، شکل این پرسش را تغییر داد.آنچه مسلم است، در دوران قاجاریه به دلایلی از جمله افزایش اهمیت ایران برای غرب و بالعکس، جذابیت غرب برای ایران، شاهد گسترش ارتباط ایران و غرب هستیم. البته باید میان مواجهه ایرانی عصر صفوی، و ایرانی عصر قجری با غرب تفاوت قائل شد. در یکی مواجهه به صورت فعال و در دیگری مواجهه به صورت منفعل صورت می گیرد که رمز مواجهه منفعل در عصر قاجاریه را باید در عمق عقب ماندگی های جامعه ایران در عصر قاجار جستجو کرد.

 البته موضوع عقب ماندگی ایران فقط به دلیل جا ماندن ایران از غرب و مواجهه آن با غرب قدرتمند نبود بلکه این عقب ماندگی، با مسأله عدالت نیز ارتباط تنگاتنگی داشت، همان امری که قاجاریه را با مطالبه عدالتخوانه از سوی علماء و مردم در شروع نهضت مشروطه، با پاسخی دیگر به مسأله عقب ماندگی روبرو ساخت.

در ایران عهد قجری به ویژه در عصر مشروطه دو جریان روشنفکریِ غربگرا و سکولار، و روشنفکری مستقل و دیندار، هر یک پاسخ متفاوتی را به پرسش عقب ماندگی و راه برون رفت از آن ارائه دادند. جریان روشنفکری غربگرا و سکولار، با پیوند زدن عقب ماندگی به سنت و دین و نفی مطلق توانمندی ایرانی، فرنگی شدن از فرق سر تا ناخن پا را مطرح نمود و در نقطه مقابل، جریان روشنفکری مستقل و دیندار با محوریت علماء، اتکاء به اسلام اصیل، استفاده از ظرفیت ها و استعدادهای منحصربفرد ایرانی و بهره برداری گزینش شده از تجارب غربی را مطرح کرد. این بحث در شرایطی میان این دو جریان شکل گرفت که در همان مقطع شاهد پیوند غربی سازی ایران با استعمار نو هستیم. شکل گیری دهها امتیازنامه و قرارداد استعماری و مقاومت مجاهدانه علماء و روشنفکران دیندار در برابر این امتیازنامه های ننگین، خود ضمن افشای حقیقت این دو جریان فکری، صداقت و کارایی آنها را برای رشد و ترقی ایران روشن می کند.

واژگان کلیدی : علم، پیشرفت، تمدن، قاجاریه، علماء دینی، روشنفکری غربگرا و استبداد

مقدمه ( پرسش از عقب ماندگی، سرآغاز تبدیل توسعه و پیشرفت به مسأله در ایران )

گرچه دغدغه پیشرفت و تمدن سازی در میان ایرانیان، از سابقه طولانی ای برخوردار است لکن با نگاهی به دوران تاریخی قاجار، این موضوع روشن می شود که طرح موضوع توسعه و پیشرفت و تبدیل آن به یک «مسأله» مهم و چالش برانگیز، از بطن پرسش از عقب ماندگی و چرایی آن متولد گردیده است. در واقع، ابتدا برای نخبگان ایرانی و سپس برای عامه مردم خصوصاً کسانی که به زندگی شهری خو گرفته اند، این سئوال مطرح است که چرا باید جامعه ایرانی تا این حد ضعیف و عقب افتاده باشد و راه علاج این ضعف و عقب ماندگی در چیست؟ در اینجا به طور طبیعی این پرسش به ذهن متبادر می شود که عقب ماندگی از کجا؟ به بیان دیگر، مقایسه جامعه ایرانی با چه جامعه ای، تلقی از عقب ماندگی را بوجود آورده است؟ در پاسخ باید گفت، هرچند جامعه ایرانی در مقایسه با گذشته خودش- مثلاً دوران شکوهمند صفوی- نیز احساس ضعف و عقب ماندگی می کند لکن احساس عقب ماندگی در عهد قاجار و طرح پرسش درباره چرایی این عقب ماندگی، بیشتر معلول مواجهه جامعه ایرانی با غرب جدید و ورود برخی نمادهای آن به ایران است. البته این پاسخ نمی تواند مطلق به حساب آید چراکه لااقل در میان بخش مهمی از علماء و روشنفکران دیندار، بیش از آنکه غرب جدید و رشد چشم گیر آن ملاک عقب ماندگی جامعه ایرانی قلمداد گردد، فقر و تنگدستی درصد معتنابهی از مردم و بی بهره بودن آنها از شرایط مطلوب زندگی و از همه مهم تر، فقدان «عدالت» در این جامعه عامل اصلی ضعف یا عقب ماندگی است و لذا نسخه ای که از سوی آنان برای رفع ضعف و عقب ماندگی جامعه ایرانی ارائه می شود با نسخه کسانی که ملاک عقب ماندگی جامعه ایرانی را جا ماندن از غرب جدید معرفی می کنند متفاوت است. با این وجود نباید از نظر دور داشت که غرب جدید و قدرت آن چیزی نیست که برای کسی در دوران قاجار قابل انکار باشد لذا به طور طبیعی، غرب و مواجهه با آن بر هر دو رویکرد مورد اشاره سایه افکنده لکن در یکی کاملاً بروز و ظهور و اصالت یافته است.

موقعیت غرب در عصر قاجار

آغاز قاجاریه در ایران در سال ۱۲۰۰ هجری قمری، مصادف است با شروع انقلاب صنعتی در اروپا در سال ۱۷۹۴    میلادی و همچنین انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹ میلادی. البته دوره رنسانس و شکل گیری تحولات فکری و علمی در غرب را باید مقارن با دوران صفویه دانست لکن این انقلاب صنعتی در اروپاست که تحولات فکری و علمی غرب و تاثیر اندیشه دانشمندانی چون بیکن و نیوتن را عینیت بخشیده و برای بخش های گوناگون جهان از جمله ایران، هویدا ساخته است. انقلاب صنعتی به طور جدی از قرن ۱۸ در انگلستان که از ناحیه درگیری های اروپا با محوریت فرانسه لطمه کمتری دیده بود، آغاز شد و تغییرات عظیمی را در عرصه های گوناگون به ویژه عرصه تولید بوجود آورد. در واقع، صنعتی شدن یعنی بروز و ظهور حداکثری خلاقیت های بشری در جهت استفاده طراحی شده و منظم از نیروی ماشین به جای نیروی انسان و ابزارهای دستی، برای تولید انبوه که در گام نخست، بیش از همه در حوزه بافندگی، دغال سنگ و ذوب آهن خود را نمایان ساخت. البته شروع این تحول را باید در اختراع ماشین بخار توسط توماس نیکومن در سال ۱۷۰۲ میلادی جستجو نمود لکن این انگلیسی ها بودند که با استفاده گسترده از انواع جدید ماشین های بخار، کارخانه های بیشتری را به منظور تولید محصولات مختلف راه اندازی کرده و جریان انقلاب صنعتی را به سرعت به سایر نقاط اروپا و سپس به خارج از اروپا انتقال دادند. ( رک : حکیمی، ۱۳۹۰ )

علاوه بر این، همانطور که اشاره شد، در عصر قاجار، در کنار انقلاب صنعتی شاهد یک واقعه بزرگ دیگر، یعنی انقلاب فرانسه نیز هستیم. انقلاب فرانسه شروع مجموعه ای از تغییرات عمیق سیاسی در اروپا بود که با وجود فراز و نشیب هایی که پیدا کرد، فرصت تغییر نظامات سیاسی سلطنتیِ مطلق را به نظامات جمهوری یا سلطنت مشروطه فراهم نمود که البته این تغییرات، هزینه های بزرگی برای غرب از جمله جدایی دین از سیاست و برقراری فضای لائیسیته در اروپا را در پی داشت. ( رک : کورزین، ۱۳۹۲ )

به طور کل، با یک نگاه کلان به غرب در عصر قاجار، با چند عنصر مهم و تحول آفرین روبرو هستیم. یکم. تغییر جهشی منحنی جمعیتی در اروپا از ۱۸۷ میلیون نفر در سال ۱۸۰۰ میلادی به ۴۵۰ میلیون نفر یعنی بیش از ۲ برابر در سال ۱۹۱۴ میلادی که می تواند محصول رشد ثروت، گسترش صنعت و شهر نشینی و به تبع آنها تغییر سبک زندگی در اروپا تلقی شود. دوم. رشد چشمگیر ثروت ملی در کشورهای اروپایی که قطعاً تولید انبوه از منابع رایگان مستعمرات غربی و همچنین عرضه آنها در بازارهای انحصاری در نقاط گوناگون دنیا از جمله همین مستعمرات نقش به سزایی در ایجاد این ثروت انبوه دارد. سوم. رشد علم و فناوری به این معنا که گسترش صنایع، شکل گیری نظام سرمایه داری جدید و میل این نظام به حیات دائمی، فرصت های تازه را برای برای تولیدات علمی و فناوری بوجود آورد که تا امروز نیز ادامه دارد. به بیان دیگر، همچنان که انقلاب صنعتی و نظام سرمایه داری جدید خود مدیون توسعه علمی است، از سوی دیگر، توسعه علمی نیز مرهون کمک های بی دریغ نظام سرمایه داری از مقطع شکل گیری انقلاب صنعتی به بعد می باشد. چهارم. شکل گیری ناسیونالیسم افراطی که از طرفی با رشد ثروت و از سوی دیگر با ظهور طبقه متوسط و میل آن به کسب قدرت، علاقه متعصبانه ای به میهن و حتی قومیت و نژاد را در اروپا دامن زد که شکل گیری فاشیسم و نازیسم را باید از میوه های آن به شمار آورد. پنجم. ظهور فلسفه های برتری طلبانه با محوریت اندیشه هایی چون داروینسم اجتماعی یا ابرمرد نیچه که تنازع بقاء میان قشر قدرتمند و ضعیف در جهان به نفع قشر قدرتمند را تئوریزه و موجه ساخت. ابن موضوع با شکل گیری ناسیونالیسم افراطی نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. و پنجم. تاسیس نظامات پارلمانی در اروپا به نحوی که در فاصله سال های ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۴ میلادی، اکثر کشورهای اروپایی تحت تأثیر انقلاب فرانسه، صاحب نظام پارلمانی شدند. ( نجفی و حقانی، ۱۳۹۱ : ۹۸ و ۹۹ )

قاجاریه و گسترش ارتباط ایران و غرب

آغاز ارتباط هدفمند و رسمی غرب جدید با ایران را باید از دوران صفویه و ارتباطات صفوی با برخی کشورهای قدرتمند اروپایی نظیر فرانسه، انگلیس، هلند، اسپانیا و آلمان و همچنین حضور شمار قابل توجهی از مستشرقان در ایران جستجو کرد. علاوه بر این، در دوران صفویه شاهد یک سده حضور پررنگ و البته دردسرساز پرتغالی ها در جنوب ایران هستیم که طبعاً فصل جدیدی از رابطه ایرانیان با غرب را رقم زده است. ( رک : بیگدلی، ۱۳۸۵ ) آنچه مسلم است، ایران و اروپا در عصر صفویه، روابط خود را بیش از هر چیز در جهت ایجاد موازنه قدرت در منطقه و تعدیل امپراتوری عثمانی تنظیم می کردند لکن وجود این انگیزه هیچگاه مانع از شکل گیری مجموعه ای از روابط تجاری اروپا با ایران در قالب های گوناگون از جمله مراوده با کمپانی هند شرقی در عصر صفویه نشد. ( سیوری، ۱۳۹۴ : از ۱۰۰ تا ۱۲۳ )

با همه این ها، ارتباط غرب و ایران در دوران قاجار از موقعیت ممتاز و منحصربفردی برخوردار است. واقعیت این است که مواجهه جدی ایران با غرب در جایگاهی متفاوت از جایگاه صفویه که در ادامه به آن اشاره خواهد شد، به دوران قاجار اختصاص دارد. شکل گیری صنایعی چون برق، تلگراف و تلفن، چاپ مدرن و راه سازی به شیوه جدید و یا ایجاد خط آهن و غیره مربوط به این دوران است. علاوه بر این، نخستین مدارس علمی و فنی به روش مدرن مانند دارالفنون در دوران قاجار تأسیس گردید. همچنین شکل گیری ارتش منظم با جنگ افزارهای مدرن آن دوران و در نهایت شکل گیری سلطنت مشروطه و راه اندازی پارلمان در ایران را باید به عصر قاجار مرتبط دانست.

البته نباید از نظر دور داشت که روابط انسانی بیش از هر عامل در گسترش روابط غرب و ایران مؤثر بوده است. سه. نوع رابطه انسانی میان غرب و ایران در عصر قاجاز آشکار است : یکم. مسافرت های پرتعداد و طولانی شاهان و درباریان قجری با اروپا به قصد سیاحت که خود در باز کردن باب ارتباط غرب و ایران نقش بسیار موثری داشته است و دو. اعزام دانشجویان ایرانی به اروپا برای تحصیل در رشته هایی نظیر طب، مهندسی و حتی علوم انسانی و سه. حضور مضاعف غربی ها در ایران عصر قاجار در قالب سیاح، مستشرق و یا مأموران سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی، که می بایست به عنوان عاملی مهم در گسترش ارتباطات میان ایران و غرب مدنظر قرار گیرد.

تفاوت اصلی مواجهه ایرانی عصر صفوی و ایرانی عصر قجری با غرب

دوران صفویه، یکی از نقاط عطف تمدنی در ایران و دنیای اسلام به شمار می رود که ضمن برخورداری ایران از انسجام و یکپارچگی بی نظیر و همچنین شکل گیری هویت و تشخص ملی، کشور از جهات گوناگون نظیر علم، هنر، ابزار، معماری، ساختار اداری، ارتش و به طور کل، مدنیت و شهرنشینی در نقطه اوج قرار دارد. البته اوج قدرت صفویه را باید در دوران سلطنت شاه عباس کبیر بین سال های ۹۹۶ تا ۱۰۳۸ هجری قمری در نظر گرفت ( سیوری، ۱۳۹۴ : ۷۴ ) در حقیقت این دوران است که صفویه می تواند ضمن غلبه بر تهدیدهای داخلی و خارجی خود، زمینه سازی فرازمندی خود را در ایران و جهان فراهم کند. ( رک : جعفریان، ۱۳۸۱ ) با نگاهی کلان به دوران شاه عباس اول، می توان مهم ترین تحولات در این مقطع را به یکم. ساخت اصفهان به مثابه یکی از باشکوه ترین شهرهای جهان در آن عصر؛ دوم. تحول چشم گیر در عرصه راه سازی و ساماندهی حمل و نقل در ایران و به تبع آن، رونق تجارت در کشور؛ سوم. تبدیل قالیبافی به یک صنعت فراگیر ملی و ایجاد رونق اقتصادی از این طریق؛ چهارم. تولید و صدور وسیع و انحصاری ابریشم به اروپا و فراهم آوردن ثروتی عظیم برای کشور؛ پنجم. گسترش چشم گیر علم و معرفت در عرصه های گوناگون و جذب و حمایت از علماء و دانشمندان بزرگی نظیر شیخ بهایی، میرداماد، میرفندرسکی، ملاصدرا و غیره؛ ششم. توسعه جهشی هنر و معماری در ایران، عینیت بخشی به آن در بناهای عظیم و ایجاد مشاغل و حرفه های کم نظیر و هفتم. ایجاد صنایع نظامی و تشکیل ارتش نیمه منظم. ( نجفی و حقانی، ۱۳۹۱: ۷۴ و ۷۵ )

از منظری دیگر، غرب در دوران صفویه هنوز وارد انقلاب صنعتی نشده و علی رغم قدرتی که بواسطه چندین قرن استعمار سنتی به دست آورده است، با شکوفایی صنعتی و به تبع آن، جهش علمی و فناوری حداقل یک سده فاصله دارد. در این مقطع، شاهد فراز و نشیب های فراوانی میان جریان حاکم اعم از دستگاه کلیسا، سلاطین و روشنفکران نوظهور در غرب هستیم که به طور طبیعی، جذابیت غرب را کاهش داده است.

بنا بر آنچه بیان شد، اولاً. جامعه ایرانی در شرایطی که حضور در یکی از مهم ترین نقاط عطف تمدنی خود را تجربه می کند، در اوج قدرت و عزت قرار دارد و به تبع آن، مواجهه آن با غرب به هیچ وچه مواجهه منفعلانه و از جایگاه ضعف و خودکم بینی نیست؛ ثانیاً. غرب در این مقطع، هرچند از قدرت نظامی برخوردار است لکن نه تنها از سوی امپراتوری عثمانی در معرض تهدید است و ایران را عاملی برای تعدیل امپراتوری عثمانی تلقی می کند، ثانیاً. به دلیل وجود زمینه های مساعد برای دسترسی به منطق عظیمی همچون شبه قاره هند، انگیزه ای برای رویارویی نظامی با ایران ندارد کما اینکه پرتغالی ها نیز در یک مقطع طولانی ضمن دوری از مخاصمه، به سمت مصالحه و تعامل با صفویه حرکت می کنند. با این وصف، مواجهه جامعه ایرانی با غرب در دوران صفویه مبتکرانه، خودباورانه و از جایگاه یکی از قدرت های منطقه ای است و همین امر، نقش به سزایی در شکل گیری یک خط ارتباطی صحیح با غرب به نفع جامعه ایرانی دارد.

در نقطه مقابل، همانطور که شرح داده شد، وضعیت در دوران قاجار متفاوت است. اولاً در این دوره دیگر خبری از شکوه صفوی نیست و زوال صفوی و لشگرکشی ها و مدیریت ناشیانه نادر و ناتوانی زندیه در سامان بخشی مجدد به کشور، ایران را با مشکلات عدیده ای اعم از سیاسی و اقتصادی روبرو ساخته که قاجاریه نیز به دلیل روحیه نظامیگری و عدم برخورداری از جوهر مدیریتی، قادر به رفع این مشکلات نیست لذا با وجود بهبود وضع حاکمیت قاجار در بعضی دوره ها نظیر دوره طولانی ناصر الدین شاه، نه تنها بخشی از مشکلات ایران همچنان باقی است بلکه فاصله غرب با ایران به سرعت افزایش می یابد؛ ثانیاً. غرب با ورود به دوران انقلاب صنعتی از جذابیت های بی نظیری برای جامعه ایرانی برخوردار است. علاوه بر این، غربی ها با وجود دلبستگی هایی که مناطق دیگری از جهان دارند، به تدریج به سمت ایران و تسلط بر این کشور متمایل می شوند و همین امر، نوع مواجهه جامعه ایرانی به غرب از جایگاه قوت و ابتکار، به جایگاه ضعف و انفعال تغییر می دهد.

تغییر تدریجی نگاه غرب به ایران در دوران قاجار

با وجود تسلط انگلستان بر شبه قاره ثروتمند هند از یک طرف، و قلمرو وسیع روسیه در شمال ایران، غرب در دوران صفویه و بعد از آن در دوران افشاریه و زندیه، به دنبال حفظ هند، اولاً از شرّ خود ایران که یک بار در زمان نادر به آن سرزمین لشگر کشی کرده بود و ثانیاً از شرّ روسیه به واسطه علاقه به عبور از سرزمین ایران و سیطره به هند می باشد. به این ترتیب، ناتوان نگاه داشتن ایران از طریق مشغول سازی آن به خود به منظور عدم سرکشی و سپس طمع به هند، و همچنین درگیر کردن روسیه با ایران به منظور زمین گیر کردن روسیه در ایران، تا سالها یکی از سیاست های کلیدی انگلیسی ها در ایران محسوب می شود. البته جنوب ایران فی نفسه- آن هم عمدتاً به دلیل جایگاه ژئوپولوتیکی ای که دارد- برای غرب به ویژه انگلیس مهم است و چنانکه اشاره شد، این منطقه ابتدا در دوران صفوی توسط پرتغالی ها مورد طمع قرار گرفت و پس از پرتغالی ها نیز انگلیسی ها بیشترین طمع را به این این منطقه داشته اند. بنابرآنچه بیان شد، بیشترین حساسیت غرب با محوریت انگلیس بر روی ایران، ایجاد خاکریزی برای محافظت از مستعمره منحصربفرد هند است. حتی باید ایجاد کمبرند دفاعی در بلوچستان یعنی جنوب غربی هند و حتی جداسازی آن از ایران را نیز در دوران ناصر الدین شاه ( نجفی و حقانی، ۱۳۹۱ : ۱۶۷ ) و سپس تبدیل سیستان در ایران به منطقه ای سوخته را در همین جهت تحلیل کرد. لکن به مرور و با کشف موقعیت های اقتصادی ایران، علاقه به هدف قرار دادن خود ایران و حتی اشغال این کشور، جایگزین سیاست قبلی می گردد. نباید از نظر دور داشت که مواجهه غرب با ایران خصوصاً از دوره ناصرالدین شاه به بعد، شرایط تازه ای را تجربه می کند که به تبع آن، شاهد انعقاد معاهدات گوناگون میان غرب و ایران و قیام های علماء علیه آنها هستیم.

عقب ماندگی جامعه ایران در عصر قاجار

چنانچه گذشت، دوران قاجاریه با وجود عبور ایران از گره های ایجاد شده از ناحیه زوال صفویه و همچنین سیاست های نادرست افشاریه در تضعیف انسجام مذهبی و غیره، از جهات مادی، دوران رکود است. به تعبیری، دودمان قاجار نه مانند صفویان قدرتمند بودند که بتوانند در برابر تهاجم استعماری کشورهای خارجی مقاومت کنند و مستقل بمانند و نه در شرایطی بودند که بمانند افشاریان و زندیان، خود را از دسترس جریان استعمار دور نگه دارند. ( تقوی، ۱۳۸۴: ۲۶ )، از طرف دیگر، تبادل فزاینده مواد خام و اولیه ایران مانند برنج، گندم، پنبه، ابریشم، توتون و تنباکو با فراورده های صنعتی اروپا ( که بخشی از آن برای زندگی مردمان آن روز ایران، محصولات غیرضرور یا تزئینی به شمار می رفت ) آن هم با تعرفه های ظالمانه ای که از سوی دول اروپایی بر دستگاه قجری تحمیل می شد، شرایط اقتصادی ایران را روز به روز رنجور تر می کرد. وارادات گسترده، بسیاری از کارگاه های ایرانی را به تعطیلی کشاند و زمینه بیکاری دهها هزار جوان ایرانی را فراهم کرد. علاوه بر این، گسترش زندگی شهری روز به روز روابط اقتصادی شهر و روستا را در ایران به دست دلالان و چند بانک خارجی در کشور می سپرد و عمده جمعیت ایران را که در روستاها زندگی می کردند را در معرض ضعف قرار می داد. در حقیقت، ایران عهد قجری، نه از استقلال اقتصادی برخوردار بود تا خود برای معالجه دردهایش نسخه ای بپیچد، و نه مستعمره روس و انگلیس بود تا از مزیت های ناچیز آن برخوردار شود. ( همان، ۲۸ ) بنا بر بررسی های به عمل آمده، اتصال اقتصاد ایران به اقتصاد سرمایه داری غرب، موجب گردید که ارزش پول ایران تابع ارز خارجی شود . به همین علت، ارزش پول ایران با سقوط ارزش نقره در جهان کاهش یافت و هزنیه کالاهای وارداتی و تورم به شدت افزایش یافت چنانچه در فاصله سال های ۱۲۲۹ تا ۱۲۷۹ هجری شمسی، به نحو عجیبی قیمت شمار زیادی از اجناس در ایران تا ۶۰۰ برابر افزایش یافت. ( تقوی، ۲۹ ) در چنین شرایطی، طبیعی است که وضع معیشتی مردم رو به وخامت برود و بسیاری از برنامه های عمرانی دولت از قبیل اصلاح و تکمیل شبکه راه سازی و یا سایر خدمات عام المنفعه که نقش موثری در رونق اقتصادی کشور و بهبود زندگی مردم دارد نیز تعطیل گردد. این وخامت اوضاع، بستری را فراهم نمود تا برنامه های غرب و عناصر وابسته به آن در تبلیغ غرب و غرب مآبی در کشور به شدت تقویت شود. به بیان دیگر، از سویی خود غرب و وابستگی کشور به آن در بوجود آمدن این شرایط سهیم است و از طرف دیگر، اینگونه وانمود می شود که راه خلاص شدن از این شرایط، وابستگی مضاعف به غرب است.

پیوند عقب ماندگی ایران با مسأله عدالت

در کنار مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم که مختصراً به آن اشاره شد، ظلم و ستم برخی اصحاب قجری در ایران و استفاده از ثروت های ملی در جهت عشرت طلبی شاهان و درباریان، بسیاری از مردم به ویژه علماء که خصوصاً از دوران صفویه به ملجاء و تکیه گاه مردم مستضعف ایران تبدیل شده اند را به ستوه آورده بود. در حقیقت، مردم ایران فقدان عدالت، زورگویی های بی حد و حصر و سوء مدیریت سلطنت را با گوشت و پوست خود لمس می کردند و نسبت به آن معترض بودند. در مواردی، علماء با شکایت به شاهان قجری و ارجاع آنها به تعهدات اسلامی، زمینه رفع ظلم را فراهم می کردند لکن گاه خط بی عدالتی به نحوی پررنگ بود که نه تنها دخالت و پادرمیانی علماء اثری در رفع آن نداشت بلکه باب بی حرمتی نسبت به آنها را نیز می گشود. نمونه بارز این بی عدالتی، موضوعی است که نهضت مشروطه را با نام واقعی اش یعنی نهضت عدالتخواهی، متولد کرد. در اواخر سال ۱۳۲۲ هجری قمری، قضیه توهین موسیو نوز به اسلام و روحانیت، ماجرای کشف جنازه در ساختمان در حال احداث بانک استقراضی روس، رفتارهای ظالمانه شعاع السلطنه حاکم فارس، آصف الدوله حاکم خراسان، ظل السلطان در اصفهان، چوب خوردن حاج محمد رضا کرمانی به دستور حاکم کرمان، اهانت حاکم قزوین به یکی از علماء و از همه مهم تر، به چوب بسته شدن تعدادی از تجار خوش نام تهرانی توسط علاء الدوله حاکم تهران، زمینه آغاز اعتراض بزرگ مردم و علماء علیه بی عدالتی های گسترده را در تهران و نقاط دیگر کشور را فراهم کرد که بر اثر سرکوبی معترضان تهرانی توسط حاکم تهران، مهاجرت اعراضی علماء تهران به حرم حضرت عبدالعظیم ( س) را در پی داشت که نام آن مهاجرت صغری گذاشته شد. ( تقوی، ۱۳۸۴ : ۵۴ ) در واقع، آنچه بعد از این واقعه از سوی مردم و علماء دنبال می شد، شکل گیری همه جانبه عدالت از طریق تأسیس نهاد عالی عدالتخانه بود که می توانست پایانی برای بسیاری از مظالم و سوء مدیریت ها در کشور تلقی شده و حتی مسیر صحیح رفع استبداد و خودکامگی درکشور را نیز هموار کند. جالب است که عنوان مشروطه تا آن زمان برای مردم و علمایی که به طرفداری از آنها پرچم اعتراض را بلند کرده بودند، نام غریبی بود چنانچه تقی زاده که خود از نقش ممتازی به منظور استحاله نهضت عدالتخواهی برخوردار بوده معترف است که «حتی در تهران کلمه مشروطیت در میان نبود.» ( همان،۷۰). آنچه مسلم است، تغییر عنوان حرکت مردم از عدالتخواهی به عنوان مبهم و چندپهلوی مشروطه، در زمان غیبت علماء در تهران – به دلیل مهاجرت صغری و پناهنده شدن عده ای از مردم به سفارت انگلیس از ترس هجمه حاکم تهران به آنان- کلید خورد. شیخ ابراهیم زنجانی، از مشروطه خواهان تندرو و یکی از عاملان اصلی اعدام شیخ فضل الله نوری می گوید : «بالاخره به القای انگلیسیان و پاره ای از مردمان آزادی و وطن خواه، عنوان طلب مشروطیت دولت و قانون و مجلس شورای ملی و … به میان آمد. ( همان، ۶۷ ) به بیان واضح تر، سفارت انگلیس در تهران، نه تنها با شایعه پراکنی و رعب اندازی درباره احتمال حمله به مردم در تهران، زمینه حضور مردم در سفارت انگلیس را فراهم کرد، بلکه با دخالت موزیانه در مطالبات مردم معترض، در نامه به شاه، عنوان مشروطه را جایگزین عنوان عدالتخواهی نمود. جالب است که مجد الاسلام کاشانی در زمینه نامفهوم بودن عنوان مشروطه برای اکثر مردم که شیخ ابراهیم زنجانی آنها را نیز طرفدار عنوان مشروطیت ذکر کرده، می نویسد: « از میان سی کرور جمعیت ایران، فقط در تهران، این عنوان مشروطه شد و در تمام جمعیت تهران فقط ده هزار نفر به سفارت رفتند و از میان آن ده هزار نفر، فقط ده نفر بودند که واقعاً مشروطه خواه بودند و می دانستند که چه می خواهند. ( همان ). البته این اتفاق که البته سرآغازی برای مداخلات وسیع غرب و عمال آن در نهضت و تغییر جهت آن از عدالت خواهی به غربزدگی و تسلیم کشور به غرب محسوب می شود، مانع از آن نشد که مطالبه عدالت در بین مردم و علماء به حاشیه رفته و یا فراموش شود. آنچه مسلم است، عدالت در قاجاریه یکی از پاسخ های اساسی و در عین حال مستقل مردم، علماء و روشنفکران دیندار برای رفع عقب ماندگی ها به شمار می رفته است.

نهضت مشروطه و رویارویی دو پاسخ به مسأله عقب ماندگی

همانطور که اشاره شد، با دخالت انگلیسی ها و تصاحب نهضت عدالتخواهانه ی مردم و علماء، عملاً دو پاسخ به مسأله عقب ماندگی در ایران رخ نمایی می کرد. یک پاسخ، همان چیزی بود که تحت عنوان خط عدالتخواهی دنبال می شد و دیگری، خط غربگرایی و حتی هضم ایران در غرب بود که از زمان صدور فرمان مشروطه توسط مظفر الدین شاه، با جسارت، توهین، تهدید و گردن کلفتی غربگراها و منفعت طلبان مرتبط با آنان نسبت به علماء و اقشار دلسوز و وطن پرست عملاً بر عدالتخواهی غلبه یافت. از این پس، غرب به مهم ترین مسأله کشور تبدیل می شود. این مقطع از تاریخ، چهار نوع رویکرد به غرب بیش از همه قابل توجه است : رویکرد اول که با شیفتگی به ظواهر مادی غرب و نظم مدنی حاکم بر کشورهای اروپایی، بدون مطالعه و وارسی آنها به دنبال انتقال فیزیکی این ظواهر به ایران است و طبعاً غربی ها نیز از این انتقال به دلیل سود کلانی که دارد استقبال می کنند؛ شاید برجسته ترین نمایندگان این رویکرد، شاهان و درباریان به حساب آیند با مسافرت های پرتعداد به غرب و تأثیراتی که غرب بر آنها داشت، اراده خود را به این سمت متمایل می کردند. رویکرد دوم که عمدتاً با سطحی نگری به افکار و اندیشه های نوظهور غربی و تأثیر این اندیشه ها در شکل گیری غرب مدرن، خواستار کنار گذاشتن اندیشه های سنتیو در رأس آن اسلام در ایران و جایگزین سازی اندیشه های غربی در ایران است که مجدداً مورد استقابل غربی هاست؛ بارز ترین نمایندگان این رویکرد، غربگراهای هم پیاله در ایران با محوریت میرزاملکم خان، تقی زاده، آخوندزاده و غیره هستند. رویکرد سوم که ضمن تاکید بر ظرفیت های منحصربفرد اسلام در پاسخگویی به نیازهای نوظهور بشری، و لزوم اتکاء تام به شریعت مترقی اسلام، با مطالعه غرب و اندیشه های نوظهور غربی، خواستار نقد و بررسی این اندیشه ها و استفاده از نقاط قوت آن در کشور و طرد نقاط ضعف آنها می باشد. برجسته ترین نمایندگان این رویکرد را باید علماء بزرگ در ایران و نحف در نظر گرفت که حتی علی رغم دروغ پردازی ها و تهمت های ناروا، قطعاً شیخ فضل الله نوری نیز در زمره طرفدارای این رویکرد قرار می گیرد. و رویکرد چهارم که با یکسره منفی و مضر دانستن اندیشه های غربی، با هرگونه ارتباط و بهره گیری از این تفکرات در ایران مخالف است که حقیقتاً دشوار است نماینده بارزی برای چنین رویکردی در ایران یافت شود. چه بسا این رویکرد ساخته و پرداخته کسانی بود که می خواستند با قراردادن علماء بزرگواری چون شیخ فضل الله نوری در ذیل این رویکرد و ارائه تصویری سیاه از دین و علمای دینی، زمینه به حاشیه راندن اسلام از کشور را فراهم کنند.

دو جریان روشنفکریِ غربگرا و سکولار، و روشنفکری مستقل و دیندار، نمادهای توسعه غربی و پیشرفت اسلامی

رویکرد دوم در مواجهه با غرب که علی رغم برخی ادعاها، خود از نوعی سطحی نگری نسبت به واقعیت غرب در رنج است، با دو وبژگی، مخالفت با حاکمیت اسلام و همچنین شیدایی و تقلید کورکورانه و مطلق از غرب، و نیز رویکرد سوم با سه ویژگی، اصرار بر حاکمیت اسلام، حفظ استقلال و بهره برداری متفکرانه و گزینش شده از مزایای غرب، دو رویکرد اصلی ای به شمار می روند که با ایجاد جریان روشنفکری سکولار و جریان علماء و روشنفکران دین مدار، دوگانه توسعه و پیشرفت غربی را در عهد قاجار خلق کرده اند. در ادامه به تشریح برخی از دیدگاه های صاحبان این دو رویکرد می پردازیم.

یکی از عناصر کلیدی در جریان روشنفکری غربگرا در عهد قاجار، میرزا ملکم خان ( ۱۲۴۹- ۱۱۳۲۶ ق ) ملقب به ناظم الدوله می باشد که علاوه بر تأسیس نخستین فراموش خانه فراماسونری ها در ایران، در شکل گیری قرارداد روئیتر که شرح آن خواهد آمد نیز نقش آفرین بوده است. میرزا ملکم خان معتقد است «بنا به اصل ترقی، طبیعی است که هر چیز که متعلق به گذشته باشد از اعتبار ساقط است و به کار امروز نمی آید؛ اگر هم اصالتی در گذشته باشد، در گذشته غرب است نه در گذشته ما. فرهنگ امروز غرب، مترقی است و بایستی جای فرهنگ کنونی ما را بگیرد و آن را نسخ کند.» ( جمعی، ۱۳۸۱: ۱۶۳ ). روشن نیست که چرا از نظر او هر امری که متعلق به گذشته باشد بدون ارزش سنجی و بررسی عقلانی باید از اعتبار ساقط باشد و مگر نه این است که همین حرف او نیز پس از مدتی کوتاه به گذشته تعلق خواهد یافت. جالب است که میرزا ملکم فکر این ایراد را نیز کرده و لذا یک استثناء برای این حکم کلی خود قائل شده و آن غرب است. از نظر ناظم الدوله، فقط گذشته غرب است که معتبر است و لذا در اندیشه های تجددمآبانه غربی، هیچگاه کهنگی راه نخواهد یافت. از نظر او، فرهنگ ایرانی یکسره سیاه و تاریک است و هیچ نقطه روشنی برای تکیه در آن دیده نمی شود لذا جایگزین شدن فرهنگ غربی و نسخ فرهنگ ایرانی را تنها راه ترقی جامعه ایرانی قلمداد می کند.

میرزا ملکم خان در جای دیگر می گویند : « من این همه فریادی که می زنم به واسطه همین خبط شماست. ایران را به عقل نمی توان نظم داد. عقل شما هم در صورتی که بیشتر از عقل افلاطون باشد باز بدون حکم فرنگی ممکن نیست بفهمد که اداره شهری یعنی چه؟ خلاصه الآن چیزی که اعظم موانع ترقی ایران شده است این است که وزرای ما، عقل خود را بر علوم فرنگستان ترجیح می دهند. اگر وزرای ما بر عظمت این خبط ملتفت می شدند ایران در یک ماه نظم می گرفت.» ( جمعی، ۱۳۸۱ : ۱۷۳ )

سید جمال الدین واعظ اصفهانی ( ۱۲۷۹- ۱۳۲۶ ق ) از خطبای معروف عصر مشروطه است که از نظر بعضی ازلی است. ( ناطق، ۱۳۶۲ )  او که خود از هم پیاله های میرزا ملکم خان به حساب می آید، به نحوی صریح تر از دیدگاه های میرزا ملکم پرده بر می دارد و می گوید : « ایها الناس! من مکرر خدمت شما عرض کرده ام حالا هم عرض می کنم ما مردم ایران جاهلیم، بدون معلم و مربی و استاد، هیچ کار ما درست نمی شود. به فرمایش جناب پرنس ملکم خان، اگر ما خواسته باشیم یک کارخانه کبریت سازی تشکیل بدهیم بدون معلم خارجه محال است. اگر خواسته باشیم یک کارخانه ریسمان سازی بسازیم، مسلماً محتاجیم به یک نفر معلم خارجه، اگر بخواهیم یک کارخانه چلوار بافی تشکیل بدهیم، بدون معاونت یک نفر معلم خارجه، محال است و قس علی هذا تمام کارها؛ ما می خواهیم یک بانک ملی تشکیل بدهیم بدون معلم و این نمی شود.» ( جمعی، ۱۳۸۱ : ۱۷۴ ).

چنانچه ملاحظه می شود، تحقیر شدید ایرانی و هیچ پنداشتن آن به معنی دقیق کلمه، جزء ارکان فکری میرزا ملکم خان و دوستان اوست. از نظر ملکم، ایرانی زمانی می تواند به توسعه و ترقی دست پیدا کند که خودش را فراموش کرده و خود دیگری را به نام غرب برای خویش برگزیند. از نظر میرزا ملکم خان، حتی زبان و ادب فارسی نیز مانع ترقی است و لذا باید به سبک فرنگی تغییر کند لذا می گوید : «این ها که علی الظاهر امروز در ایران نفس می کشند، همه در باطن مرده به حساب می شوند، باید به رگ های ایشان خون تازه و گرم ریخته به حنبش آورد. خون تازه، عبارت از  ایجاد الفبای جدید و تعلیم علوم جدید است.»

طبیعی است که میرزا ملکم خان با نگاه سنت ستزانه و غرب پرستانه ای که دارد یک دین ستیز به تمام عیار باشد. او درباره علماء دین معتقد است : «دشمن ترین اشخاص برای نظم مملکت و تربیت ملت و آزادی آنها، طایفه علماء و اکابر فناتیک هستند.» ( نجفی و حقانی، ۱۳۹۱ : ۴۰۶ ) البته شکی نیست که در عموم دیدگاه های روشنفکران غربگرا همچون میرزا ملکم و غیره، علی رغم سنت ستیزی و مبارزه با دین، خود غرب به مثابه یک دین جدید و بت بزرگ وارد صحنه شده است. با این وجود، دیدگاه های متناقض میرزا ملکم درباره اسلام و اسلامگرایی موجب شده تا دو جنس نگاه به این دیدگاه های متناقض وجود داشته باشد : دیدگاه اول، که او را طرفدار دین و دینگرایی معرفی می کند و دیدگاه دوم که سیاست وی را ( بر خلاف امثال تقی زاده ) از مقطعی به بعد، جلب نظر علماء و استحاله تدریجی اسلام و تأسیس پروتستانتیسم اسلامی تلقی می کند. در تایید دیدگاه دوم نظراتی از ملکم وجود دارد که برای نمونه یکی از موارد آن خطاب به آخوند زاده است که می گوید : «تویی که می خواهی ریشه عقاید مذهبی مسلمانان را منهدم کنی، باید از حمله آشکار دوری نمایی و به شیوه های دقیق تری فکر کنی» ( نجفی و حقانی، ۱۳۹۱ : ۴۰۷ )  میرزا ملکم معتقد است : «شک نیست که ما باید اصولی را که شالوده آن در اروپا ریخته شده و ریشه تمدن شما را تشکیل می دهد، به نحوی اتحاذ نماییم. ولی به جای آنکه آنها را از لندن یا پاریس کسب کنیم، به جای آنکه بگوییم فلان موضوع مثلاً از جانب فلان سفیر القاء می شود و یا آنکه فلان دولت پیشنهاد می کندکه به هیچ وجه هم مورد قبول واقع نخواهد شد، خیلی آسان تر و سهل تر خواهد بود که بگوییم این اصول از اسلام ناشی می شود.» ( نجفی، حقانی، ۱۳۹۱ : ۶۵۷ ) او در جای دیگر به صراحت از برنامه خود پرده برداشته و می گوید : عده ای از متنفذین تهران را که از دوستانم بودند، دعوت کردم و با آنها به طور خصوصی درباره لزوم یک دکترین خالص تری برای اسلام صحبت کردم، یعنی «پروتستانتیسم اسلامی» و «پیرایشگری در دین». ( نجفی و حقانی، ۱۳۹۱ : ۴۰۷ )

یکی دیگر از عناصر کلیدی مشروطه سید حسن تقی زاده ( ۱۲۵۷- ۱۳۴۸ ش ) است. تقی زاده که تندروی و خشونت ورزی های او بعد از فتح تهران حتی دخالت در شهادت شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی مشهور است، می نویسد : «این جمع گمان می کنند که وطن پرستی عبارت از دوست داشتن تمام یا اغلب عادات و آداب وطن خود و چسبیدن به آنها می باشد. خودپسندی ملی آنها را وادار می کند بر این که گمان کنند که ایرانی در خیلی امور بر ملل متمدنه فائق است و حتی سعی در اثبات مزیت ایران و ایرانی در هر باب و یا اقلا برای تسلی خود در بعضی امور بر سایر ممالک و ملل دارند … و بالاخره اگر عمر یک شخص دانا بیست سال شب و روز صرف تربیت و باز کردن چشم یک نفر تنها از این آقایان وطن دوست گردد باز چون در عمق تمدن اروپایی نفوذ و غور نکرده  و روح مطلب را حالی نشده قبول نخواهند کرد که تمدن یونانی و رومی بلاشرط از تمدن بابلی و هندی و ساسانی هزار درجه عالی تر است و این یک دنیای دیگری است غیر از آن. از این جمع با آنکه خیلی  اجزا و افراد پاکیزه در میان آنها هستند هیچ فایده ای برای نجات و ترقی ایران نیست… همچو کسی مشکل است تمدن فرنگی های ریش و سبیل تراشیده را با تمام معنویت و روحانیت آن اخذ کند.» ( جمعی، ۱۳۸۱: ۱۶۴ )

در این دیدگاه، مساله اصلی تقی زاده مبارزه با اندیشه استقلال و خوداتکایی است که او آن را با تعابیری خاص مورد تمسخر قرار می دهد. نکته قابل توجه این است که تقی زاده در این سخنان، تمدن یونانی را نقطه ثقل مدرنیسم می پندارد در حالیکه این تفکر درباره غرب جدید و مدرنیسم تفکری کاملاً غلط و ناشی از کم سوادی او نسبت به تحولات تاریخ مدرنیسته محسوب می شود. از طرف دیگر، او سعی می کند برای غرب جدید معنویت و روحانیت بسازد لکن نمی گوید که این معنویت و روحانیت در غرب جدید را از لابه لای تفکرات الحادی و بی اخلاقی های کم نظیر تاریخ چگونه باید جست؟

تقی زاده در سرمقاله شماره اول از دوره دوم مجله کاوه که خود مؤسس آن است نیز می نویسد : قصد مجله کاوه بیشتر از هر چیز ترویج تمدن اروپایی است در ایران، جهاد بر ضد تعصب، خدمت به حفظ ملیت و وحدت ملی ایران، مجاهدت در پاکیزگی و حفظ زبان و ادب فارسی … امروز چیزی که به حد اعلا برای ایران لازم است و همه وطن دوستان ایران با تمام قوا باید در راه آن بکوشند، سه چیز است که هر چه درباره شدت لزوم آنها مبالغه شود کمتر از حقیقت گفته شده : نخست، قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید، و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثناء و کنار گذاشتن هر نوع خود پسندی و ایرادات بی معنی که از معنی غلط وطن پرستی ناشی می شود و آن را وطن پرستی کاذب توان خواند. دوم اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن، سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس… این است عقیده نگارنده این سطور در خط خدمت به ایران و همچنین برای آنان که به واسطه تجارت علمی و سیاسی زیاد با نویسنده هم عقیده اند که ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی مأب شود و بس.»

در اینجا تقی زاده هر چند بر خلاف میرزا ملکم روی عدم تغییر خط و زبان فارسی صحه گذاشته لکن در پایان از این تعبیر که باید برای ترقی ظاهراً، باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مأب شد استفاده می کند که عمق شیدایی و تقلیدگرایی این عناصر را هویدا می کند. از نظر او، در غرب جدید هیچ کجی و ناراستی ای نمی توان یافت و حتی نباید به آن فکر کرد، لذا در جمله مشهور دیگری از اوست که تصریح می کند برای توسعه باید از فرق سر نا نوک پا غربی شد.

در نقطه مقابل رویکرد جریان روشنفکران غربگرا که به دو مورد آن اشاره شد، دیدگاه جریان علماء دین و روشنفکران دین مدار قرار دارد که با رد خط هویت ستیزی در ایران و به حاشیه راندن اسلام و احکام تعالی بخش اسلامی، رشد و پیشرفت جامعه ایرانی را مستلزم تکیه به توان و استعداد خود و همچنین ارتباط و تعامل هوشمندانه و سازنده با دیگران من جمله غرب می داند.

حاج آقا نور الله اصفهانی ( ۱۲۳۸- ۱۳۰۶ ش ) از علماء مبارز و اثرگذار در نهضت مشروطه و صاحب کتاب معروف مقیم و مسافر در انتقاد به مثلث اسلام ستیزی، اجنبی پرستی و ظلم پذیری در جریان مشروطه می گوید : «آیا هر حکم و جور مخالف شرع را باید اطاعات کرد؟ آیا حکم اسلام این است که مسلمانان، همه قسم ظلم بکشند و همه نوع جور تحمل نمایند؟ آیا ساکت بنشینند، اسلام از بین برود؟ آیا آسوده بنشینند که اجانب، ممالک اسلامیه را به تدابیر سیاسیه متصرف شوند؟ آیا باید فریاد مظلوم را شنید و گوش نداد؟ آیا باید مسلمین ذلیل و زبون شوند؟ هیج عاقلی چنین رأیی نمی دهد؛ بلکه هر کس که اندک شعوری داشته باشد، راضی نمی شود؛ پس تکلیف چیست؟ تکلیف پیروی احکام محکمه اسلامی است. باید دید قرآن چه فرموده است.»( نجفی، ۱۳۸۲: ۳۲۲ )

حاج آقا نور الله در پاسخ به کسانی که از یک طرف اصل وجود مجلس و قانونگذاری را بر نمی تابند و از طرف دیگر، کسانی که خواستار حذف اصل انطباق صد در صد قوانین با احکام اسلامی هستند می گوید : «احکام اسلام، همان است که بوده و تا روز قیامت حلالش حلال است و حرامش حرام، و در کیفیت اجرای احکام، قانون گذاردن چه ضرری دارد. در مملکت اسلامی، قانون قرآن مجید و سنت پیامبر اکرم (ص) می باشد. این است که مقید بود احکام مجلس شورای ملی به موافقت با قانون اسلام.» ( نجفی، ۱۳۸۲ : ۳۱۴ )

مرحوم علی ابوالحسنی منذر از مشروطه پژوهان برجسته ایران در کتاب خود تحت عنوان «دیده بان، بیدار» که به دیدگاه ها و مواضع شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری ( ۱۲۲۲- ۱۲۸۸ ش ) این عالم مجاهد و نستوه عصر مشروطه  اختصاص داده است می نویسد : « دعوای شیخ فضل الله نوری با دیگران، هرگز بر سر تحدید اختیارات شاه، و تعدیل مظالم دولت نبود، و شیخ در لزوم اینگونه امور هیچ نوع تردیدی نداشت. فراموش نکنیم که او پانزده سال پیش از طلوع مشروطه، لحظه ای را از پیوستن به نهضت تحریم ( که مستقیماً اراده شاه را هدف قرار گرفته بود ) درنگ نکرده بود. دعوا بر سر این بود که، حال که قرار است استبداد مطلقه سلطنتی محدود و مشروط به یک سری قوانین گردد، این قوانین باید همان قوانین شرع باشد که ملت مسلمان ایران از عمق جان بدانها ایمان دارد.» ( ابوالحسنی، ۱۳۸۰ (۳) : ۶۳ )

شیخ فضل الله نوری خود در افشای توطئه لعاب اسلامی زدن به مشروطه توسط غربگراهایی چون میرزا ملکم خان و یا عناصر ناآگاه و فریب خورده از طیف روحانیت می گوید : «ای عزیز! اگر مقصود، تقویت اسلام بود، انگلیس حامی آن نمی شد، و اگر مقصودشان عمل به قرآن بود، عوام را گول نداده پناه به کفر [ سفارت انگلیس ] نمی بردند و آنها را یار و معین و محل اسرار خود قرار نمی دادند … اگر بنای آن بر حفظ دولت اسلام بود، چرا یک عضو از روس پول می گرفت و دیگری از انگلیس؟!» ( ابوالحسنی، ۱۳۸۰ (۳) : ۴۳ )

شاید این نگرانی هایی که از امثال حاج آقا نور الله و شیخ فضل الله نوری درباره اسلامیت جریان مشروطه بروز و ظهور یافته متاثر از جریانی است که با تمام قوا سعی در کوبیدن اسلام و هجو و له کردن احکام و مقدسات اسلامی است که در آن از بکارگیری هرگونه عبارت شرم آوری درباره اسلام و اهل بیت (ع) دریغ نشده است. برای نمونه، در سرمقاله شماره ۱۲ مجله سور اسرافیل با جسارتی آشکار به دین می آید : « معنی جدید کلمه آزادی …. همین است که مدعیان تولیت قبرستان ایران، کمال انسان را به معرفی حکیمانه خودشان محدود نکرده  و جازه بفرمایند نوع بشر به همان وسائل خلقتی، در تشخیص کمال و پیروی آن، بدون هیچگونه دغدغه خاطر، ساعی باشند. ( ابوالحسنی، ۱۳۸۰ (۳):  ۱۰۲ )  همچنین درباره اعلامیه شیخ فضل الله نوری مبنی بر لزوم انطباق مصوبات مجلس شورای ملی با احکام اسلامی، نشریه صبح صادق می نویسد: «بدیهی است به محض اینکه آزادی خواهان زمام امور را به دست گیرند، مسلم است که این ماده کهنه پرستانه به طور دائم در حال تعلیق قرار خواهد گرفت. ( ابوالحسنی، ۱۳۸۰ (۳) : ۱۱۳ )

جالب است که شیخ فضل الله نوری در سخنی دیگر، از یک واقعیت مهم سخن به میان می آورد و آن، لزوم در نظر گرفتن شرایط خاص کشور در مسأله ترقی و رعایت استقلال و خود اتکایی در فرایند پیشرفت است. ایشان در این زمینه می گوید : «مشروطه ای که در فرنگستان ساری و جاری است، با مشخصات خاصی که دارد، شایسته اجرا در ایران نیست. ایرانیان باید مشروطه ای منطبق بر سنن ملی و مذهبی خود بنا کنند.» ( ابوالحسنی، ۱۳۸۰ (۳) : ۵۲ )

شیخ فضل الله در سخنرانی خود در ۱۳ جمادی الاول ۱۳۲۵ هجری قمری، برای روشنگری افکار عمومی، خطاب به مردم حاضر در حرم حضرت عبدالعظیم (س)، در مقام بیان علت مخالفت خود و یارانش با مجلس و رهبران مشروطه که زمینه سوء تفاهمات فراوانی را فراهم کرده به صراحت می گوید : «بواسطه ظلم و تعدیات عمال سلطنت، و وزرای خائن، مردم به جان آمدند و فریادشان بلند شد، برای جلوگیری از این ظلم و ستم به علما مراجعه کردند. آقا سید محمد طباطبایی و آقای سید علی بهبهانی و دو نفر دیگر به منزل من آمدند و از من کمک و استبداد خواستند، من از قصدشان برای این کار پرسیدم، در پاسخ گفتند : که عزل صدر اعظم ( عین الدوله ) و موسیو نوز بلژیکی و محدود کردن سلطنت مقصود ماست. دیدم حرف درست و قصد صحیحی است از این رو با علما همراه شدم و به طرف قم حرکت کردم. مقاومت و پایداری کردیم تا شاه تسلیم شد و عین الدوله و موسیو نوز را عزل کرد و مشروطیت را پذیرفت. بارها این را گفته ام و باز به تمام شما می گویم که من در موضوع مشروطیت و محدود بودن سلطنت، حرفی ندارم و هیچ کس نمی تواند که این موضوع را انکار کند، بلکه اصلاح امور مملکت از قبیل امور مالی و  قضایی و اصلاح سایر ادارات لازم است. ما اگر بخواهیم سلطنت را محدود کنیم و حقوقی برای دولت و وظایفی برای وزرا تعیین کنیم حتما قانون اساسی و دستور العمل می خواهیم، چنانچه بعضی از این قوانین نوشته شده است. اما می خواهم بدانم در مملکت اسلامی که دارای مجلس شورای ملی است، قوانین آن مجلس باید مطابق با قانون اسلام و قرآن باشد یا مخالف با قرآن کتاب آسمانی؟»

همانطور که مشاهده می شود، رویکرد سوم از چهار رویکردی که در بالا به آن اشاره شد، نه تنها با اصل تغییرات در کشور به منظور خروج از استبداد و اصلاح امور کشور و حتی استفاده از تجربیات دیگران من جمله غرب مشکلی ندارد بلکه خود در خیلی از این موارد نقش به سزایی ایفا کرده است. در حقیقت مسأله اصلی ای که امثال شیخ فضل الله نوری جانشان را در راه آن فدا کردند، حاکمیت اسلام از یک سو و استقلال و عزت ایران و تبدیل نشدن کشور به مستعمره دول غربی و غصب و غارت اموال مردم از سوی آنهاست که در جملات آنها به وفور ذکر گردیده است.

پیوند غربی سازی، استعمار نو و عقب ماندگی در ایران

نباید از نظر دور داشت که انگیزه غرب از مداخله در تحولات ایران، و زدن عینک کوری به چشم ایرانیان در مسیر حل مسأله عقب ماندگی، قرار دادن ایران در قبضه خود است و این یکی از مهم ترین نگرانی های علماء و روشنفکران دین مدار در عهد قاجار به ویژه در مقطع نهضت مشروطه است. در واقع، غربی ها که در شرایط استعمار نو، هزینه های جنگ و اشغال نظامی کشور ها من جمله ایران را برنمی تابند، در دوران قاجار در تلاش بودند تا با کمک جریان روشنفکری غربگرا ضمن پاشیدن بذر غربگرایی در ایران، به نحو کاملاً طبیعی زمینه را برای وابستگی مطلق کشور به خود مهیا کنند. این وابستگی در دو میدان آشکار می شود : یکم. میدان انتقال منابع منحصربفرد ایران به ثمن بخش به غرب که باید از این انتقال به چپاول و غارت مدرن تعبیر نمود؛ و دوم، میدان تبدیل ایران به بازار انحصاری کالاهای تولید شده در صنایع غربی و پرکردن جیب نظام سرمایه داری جدید در غرب که شواهد فراوان و غیرقابل انکاری در این زمینه در تاریخ وجود دارد. باید توجه داشت، هرچند ممکن است وابستگی ایران به غرب، ظواهر ایران را با لعاب پیشرفت تزیین می کرد ( کما اینکه در مقاطعی از قاجار و پهلوی این اتفاق افتاد ) ولیکن در دراز مدت، نه تنها ایران را روز به روز به غرب سرسپرده تر می کرد، بلکه رمق کشور را برای هرگونه تغییر در شرایط و به دست آوردن آبرو و عزت در برابر غرب می گرفت.

مقاومت علماء و روشنفکران دیندار در برابر استعمار نو

در طول دوران قاجار، شاهد شکل گیری دهها عهدنامه و قرارداد ننگین از سوی غربی ها در ایران هستیم که همانطور که اشاره شد، به روشنی از انگیزه واقعی آنها برای مداخله به ظاهر دلسوزانه در ایران پرده برداری می کند. در تمام این موارد، هدف مکیدن خون ایران و سلطه بر این کشور تا مرز تبدیل آن به مستعمره است و جالب است که در همه موارد، این تنها علماء و روشنفکران دیندار هستند که به تبعیت از علماء، یا مانع از به نتیجه رسیدن این معاهدات شده اند و یا به قیمت به جان خریدن انواع مصائب، نسبت به آنها روشنگری و اعتراض نموده اند. در ادامه به چند نمونه از معروف ترین آنها اشاره می کینم. یکم. امتیازنامه روئیتر است که در در زمان سلطنت ناصر الدین شاه منعقد شد و به موجب آن، ساختن هرگونه راه و راه آهن و سد از دریای مازندران تا خلیج فارس و بهره برداری از همه معادن ایران ( به جز طلا و نقره )، ایجاد مجازی آبی و قنات و کانال برای کشتیرانی و کشاورزی، ایجاد بانک و هرگونه کمپانی صنعتی در سراسر ایران، حق انحصار کارهای عام المنفعه و بهره برداری از جنگلها برای مدت هفتاد سال و استفاده از گمرکات ایران به مدت بیست و پنج سال در ازای پرداخت دویست هزار لیره انگلیسی و سود پنج درصد در اختیار روئیتر قرار گرفت. بعداً در خاطرات سیاسی برخی رجال قاجاری این مطلب ذکر شده است که در جهت حمایت از انعقاد امتیازنامه روئیتر، میرزا ملکم خان نیز در کنار برخی دیگر رشوه قابل توجهی دریافت کرده است. با این وجود، پس از افشای مفاد امتیازنامه، و با ورود شجاعانه مرحوم ملا علی کنی از علماء بزرگ تهران و فشار به ناصر الدین شاه این امتیاز نامه لغو گردید. جالب است که امتیازنامه روئیتر آنقدر آش غربگرایی را شور کرده بود که حتی مشهور است حتی برخی دیپلمات های انگلیسی مانند لرد کرزن، آن را بخشیدن یک پارچه تمامی منابع صنعتی یک کشور است که تاکنون در هیچ مستعمره ای نظیر آن اتفاق نیفتاده است. ( رک : نجفی و حقانی، ۱۳۹۱ : ۱۷۴ تا ۱۸۴ ). دوم. قرارداد تالبوت است که بر اساس آن به مدت پنجاه سال امتیاز تجارت توتون و تنباکوی ایران به مدت پنجاه سال انحصاراً به تالبوت و کمپانی رژی واگذار می کرد. در پی این قرارداد، مرحوم آیت الله میرزای شیرازی از مراجع عالیقدر عصر، قیام تنباکو را به راه انداخت و با صدور فتوای تاریخی خود، زمینه لغو این امتیاز نامه را فراهم کرد. نباید از نظر دور داشت که این قیام و توفیقات آن که البته دامنه آن فراتر از توتون و تنباکو است، تأثیر به سزایی در تداوم مبارزات ضد استعماری در ایران داشته است. سوم. امتیازنامه دارسی بود که در زمان مظفرالدین شاه منعقد گردید. بر اساس این امتیازنامه، اکتشاف، استخراج و تولید و فروش نفت، قیر و گاز طبیعی در سراسر ایران را به مدت شصت سال به شرکت دارسی اعطاء می شد. ( همان، ۲۷۴- ۲۷۵) این قرار داد در زمان رضا خان به ظاهر لغو شد لکن با کمی تغییر، ۳۰ سال دیگر تمدید گردید و سرانجام در ابتدای پهلوی با قیام آیت الله کاشانی و دکتر مصدق جلوی استمرار آن گرفته شد هرچند تا آن تاریخ ثروت عظیمی از کشور توسط انگلیسی ها غارت گردید. چهارم. قرارداد ۱۹۱۹ بود که در زمان احمد شاه قاجار بین ایران و انگستان منعقد گردید. بر اساس این قرارداد، تمامی امور لشگری و کشوری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنها صورت می گرفت. جالب است در یک پاردوکس آشکار، دولت انگلیس در این قرارداد متعهد به محترم شمردن استقلال و تمامیت ارضی کشور می شود! در پی این قرارداد جدای از احساس خطر روسیه و ورود آن به مقابه یک معترض جدی، بار دیگر علماء به صحنه آمده و این بار با محوریت آیت الله سید حسن مدرس اعتراضات به سرعت گسترش یافت. ( تقوی، ۱۳۸۴ : ۴۰۳ تا ۴۳۴ ) هرچند انگلیسی ها بخشی از مفاد قرارداد را اجرایی کردند و همین امر زمینه کودتای ۱۲۹۹ را فراهم کرد لکن اعتراضات علماء و تهییج افکار عمومی علیه این قرارداد، هیچگاه زمینه اجرای کامل آن را در کشور فراهم نکرد. باید توجه داشت که قرارداد ۱۹۱۹ که عملاً کار ایران را تمام می کرد و اگر ورود شجاعانه علماء به صحنه نبود، امروز دیگر اثری از ایران مستقل دیده نمی شد.

پایان مشروطه و تحمیل توسعه غربی به ایران

هر چند در دوران قاجار میان دو تفکر توسعه غربی و تفکر پیشرفت مستقل و اسلامی همواره رویارویی بوده و این رویارویی در موارد زیادی به نفع تفکر پیشرفت تمام شده است لکن بعد از قضیه فتح تهران، شرایط به گونه ای رقم خورد که در میدان عمل، تفکر توسعه غربی مسلط شد. به بیان دیگر، با ورود عمال خارجی به ویژه انگلیسی ها در متن مشروطه و ایجاد فضای دوگانگی شدید با تیتر مشروطه و استبداد، و وارد کردن فریبکارانه بخشی از علماء ایران و نجف به این فضای دوگانگی، زمینه برای تسلط تفکر توسعه غربی در ایران مهیا گردید. این اتفاق که پس از فتح تهران، با غرور و حتی خشونت ورزی هایی نظیر ترورها، تبعیدها، اعدام ها و غیره از سوی مشروطه خواهان همراه گردید، خیلی سریع به ضد خود تبدیل شد بطوریکه با کودتای ۱۲۹۹ و حضور رضا خان در صحنه سیاسی ایران از نخست وزیری تا سلطنت، عملاً نهضت مشروطه را با همه آرمان هایش به پایان راه خود رساند. البته تبدیل مشروطه به غصب و استبداد، پیش از این از سوی برخی علماء روشن بین مانند شیخ فضل الله نوری پیش بینی شده بود اما کسی تصور نمی کرد با فاصله کمی از به دار آویختن مجتهد اول تهران، ورق برگشته و شرایط برای شکل گیری سلطنتی با لعاب مشروطه اما به مراتب مطلق تر از سلطنت قاجاریه بر ایران حاکم شود. با اینکه از ناحیه گسترش عینی تفکر توسعه غربی برخی ظواهر کشور تغییر کرد و به اصطلاح مدرن شد لکن باید با بررسی های تکمیلی از دوره پهلوی اول تا انقلاب اسلامی، قضاوت کرد که آیا ایران طی نیم قرن روی رشد و ترقی را دیده است یا خیر؟

جمعبندی

در عصر قاجاریه، دو پاسخ متفاوت به مسأله عقب ماندگی ارائه شد، یک پاسخ که از ناحیه جریان روشنفکری غربگرا و سکولار ارائه گردید، و بر اساس آن، این جریان، رشد و ترقی ایران را منوط به کنار گذاشتن سنت و دین و نفی استقلال و خوداتکایی و سپس هضم شدن در غرب دانست؛ و پاسخ دیگر که از ناحیه علماء و روشنفکران دیندار مطرح گردید که بر مبنای آن، نه تنها تعالیم متعالی و پیشروی اسلام رمز پیشرفت کشور دانسته می شد بلکه بر روی ضرورت استقلال و خوداتکایی نیز اصرار می گردید. پاسخ دوم یک اصل دیگر را نیز در بطن خود داشت و آن، امکان بهره گیری گزینش شده از تجارب غربی البته مبتنی بر احکام و ارزش های اسلامی بود که به صراحت از سوی علماء و روشنفکران دیندار طرح می شد.  آنچه مهم است، محک حقیقت و کارامدی این دو پاسخ در قبال حوادث قاجار و در رأس آن نهضت مشروطه است. در واقع، با وجود آنکه به دلایلی جریان روشنفکری غربگرا و سکولار موفق شد ضمن استحاله نهضت مشروطه و به حاشیه راندن علماء و روشنفکران دیندار، منویات خود را در حرکتی با تابلوی غربگرایی دنبال کند لکن سرانجام این حرکت چیزی جز تحمیل دهها امتیازنامه و قرارداد استعماری ننگین، سپس کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ و تبدیل نهضت مشروطه به تحمیل نیم قرن سلطنت پهلوی به مردم ایران نبود. صرف نظر از اینکه این تحمیل، با اهداف نهضت مشروطه و مدعیات جریان روشنفکری غربگرا در تعارض بود، کارنامه ای را در زمینه رشد و ترقی کشور پیش روی همگان قرار داد که سنجش آن خصوصاً در مقطع پایان حاکمیت پهلوی بر ایران، کار چندان دشواری نیست.

منابع

ابوالحسنی (منذر)، علی. ۱۳۸۰ (۱). آخرین آواز قو. تهران : نشر عبرت

ابوالحسنی (منذر)، علی. ۱۳۸۰ (۲). کارنامه شیخ فضل الله نوری. تهران : نشر عبرت

ابوالحسنی (منذر)، علی. ۱۳۸۰ (۳). دیده بان، بیدار! تهران : نشر عبرت

ابوالحسنی (منذر)، علی.۱۳۸۲٫ خانه بر دامنه آتشفشان. تهران : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

آدمیت، فریدون. ۱۳۴۰٫ فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت. تهران : انتشارات سخن

آدمیت، فریدون. ۱۳۵۵٫ ایدئولوژی نهضت مشروطه ایران. تهران : انتشارات پیام

بیگدلی، علی. ۱۳۸۵٫ روابط خارجی ایران عصر صفوی. ماهنامه تخصصی زمانه، شماره ۵۰٫ ص ۱۳

تقوی، سید مصطفی. ۱۳۸۴٫ فراز و فرود مشروطه. تهران : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

جعفریان، رسول. ۱۳۸۱٫ صفویه از ظهور تا زوال. تهران : موسسه دانش و اندیشه معاصر

جمعی از نویسندگان. ۱۳۸۱٫ مؤلفه های هویت ملی در ایران. تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

حکیمی، محمود. ۱۳۹۰٫ نگاهی به تاریخ معاصر جهان یا بحران های عصر ما. تهران : انتشارات امیرکبیر

سیوری، راجر. ۱۳۹۴٫ ایران عصر صفوی. تهران : نشر مرکز

کورزین، فیلیس. ۱۳۹۲٫ انقلاب فرانسه. ترجمه مهدی حقیقت خواه. تهران : انتشارات ققنوس

مارکام. کلمنت. ۱۳۶۴٫ تاریخ ایران در دوره قاجار. ترجمه میرزا رحیم فرزانه و به کوشش ایرج افشار. تهران : نشر فرهنگ ایران

مجتهدی، کریم. ۱۳۸۸٫ آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غربی در عصر قاجار. تهران : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

ناطق، هما. ۱۳۶۲٫ انجمن های شورایی در انقلاب مشروطیت. نشریه الفبا، شماره ۴

نجفی، موسی و حقانی، موسی. تاریخ تحولات سیاسی ایران. تهران : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

نجفی، موسی. ۱۳۸۲٫ فلسفه سیاست در تمدن اسلامی. تهران : موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر

نجفی، موسی. ۱۳۹۳٫ مراتب اندیشه آزادی در تکامل بیداری اسلامی. تهران : نشر الگوی پیشرفت

http://gholami.sccsr.ac.ir/?p=1635